تبليغاتX
ایران وطن من

شهری که امیر و حاکمش بی پدر است        

 خون همه اهل فضل و دانش هدر است

مُلکی که یزید حکمرانش باشد        

            اصلاح طلب حسین اش، اخلالگر است

نوشته شده توسط حمید رضا اساسه در ساعت 22:17 | لینک  | 

ما ، ای عزیز ، نعمت انقلاب  را هدر دادیم . نعمت با خدا بودن را هدر دادیم . نعمت اشتیاق مردم جهان را که با ظهور انقلاب از ما انتشار خوبی های خدا را انتظار داشتند ، هدر دادیم . و بالاتر از همه ، ما ، نعمت   مردم را ، نعمت مردم ایران را هدر دادیم . آن شکوه بالقوه مردمان ایران ، امروز،  به فعلیت سردرگمی در افتاده است .

 غروب عرفه است و من ، مردمان ایران و آیندگان خود را می بینم که در این زمین بزرگ ، سرگردانند و جایی برای پناه خود می جویند . این سرگردانی را ، عزیز بزرگوار ، در این ببینید که : نخبگان کشور ، خود را از بدنه تعلقات نظام ، کنده و جدا ساخته اند و بی تفاوت ،  به تماشای اطوار رییس جمهوری نشسته اند که ما و شما را با شتاب به سراشیب سقوط می برد .

ما ، در هواخواهی  از او ، جمعی از نخبگان و فرزندان خود را به زندان افکنده ایم . کسانی را که یک روز ، همپا و همدوش شخص شما ، برای برقراری این نظام ، تلاش کرده و به زندان رفته بودند . وشاید ، راز این که خدا ما را دوست ندارد ، در این نیز باشد که ما ، قدر دوستان خود ندانستیم و انتقاد بدیهی آنان را بحساب براندازی خود گذاردیم و جلوی چشم دنیای عقل ، به رفتاری غیرعقلانی دست بردیم  و سرو ته مجرمیت اغلب این زندانیان را در دادگاههای غیرعلنی  به هم آوردیم .

آنهم با جرمهایی که از فرط کوچکی ، خنده دارند و ما  دلیلی برای غیرعلنی بودن دادگاههایشان  ، اقامه نکردیم . لابد اگر دادگاه های علنی تشکیل می شد ، مجرمیت خود ما در مظان اتهام قرار می گرفت . و ما ، از انتشار این نتیجه معکوس هراس داشتیم . 

ای عزیز ، در دادگاههای غرب پلید و کافر  ، متهمان ، دربهترین لباسهای ممکن ، از زندان به دادگاه برده می شوند و به آنان فرصت سخن و دفاع داده می شود  . و ما ، متهمان را با زیر شلواری و دمپایی به دادگاه می بریم و کمترین بهایی نیز به حق انسانی شان قائل نمی شویم .  تا : تحقیرشان کنیم و از تحقیر آنان بزرگی خود  برآوریم . این است که می گویم خدا ما را دوست ندارد . که ما ، در کنار همه اسرافکاری ها ، عدالت را نیز در این ملک ضایع کرده ایم . و خدا ، چرا ما را دوست داشته باشد ؟

اکنون که قسمت های پایانی این نامه را می نویسم ، خبردارشدم حضرت آیت الله جوادی آملی ، از امام جمعگی قم انصراف داده اند .  عزیز گرانمایه ، شکاف ، جدی است .  چینی نازک نظام ، ترک خورده است . و اگر شما با اختیارات قانونی خود ، و رجعت به اصل انصاف و عدل ، چاره ای برای این ترک های یک به یک  نیندیشید ، چه بسا روزی رسد که اصرار ما برای جابجایی آب با ظرفی شکسته بجایی نرسد .

من شخصا از موضع یک دوست ، حضرتعالی را در محاصره می بینم . در محاصره کسانی که از نخبگی ، هیبتش را و از صداقت  الفاظش را ، و ازدوستی ،  اطوارش را آراسته اند .

دوستان شما ، ای عزیز ، در این سوی نیز هستند . کسانی که صادق اند . و راز لبخند مجدد خدا را می کاوند .

رفتار دوستان دروغین شما باعث شده است که کشور ، از نخبگی تهی شود . و کارهای بزرگ ، به دست آدمهای کوچک بیفتد .

در چهار  نمونه آشکار ، یک نگاهی به اندازه قامت وزیر ارشاد فعلی  بیندازید ، و به وزیر علوم فعلی  ،  و به وزیر صنایع فعلی ، و به وزیر نفت فعلی . آیا اینان ، عصاره نخبگی ملت مایند ؟ یا نه ، در عین درستی و خوب بودن ،  آدمهای کوچکی هستند که ما آنان را برای اطاعت محض از خود  بر سرکارهای بزرگ  گمارده ایم  ؟ 

 جاذبه آقای احمدی نژاد باعث شد که شما ، آن خود رهبری خود را خرج او کنید . خرج کسی که لیاقت این همه همراهی  نداشت . شما بخاطر آقای احمدی نژاد ، مراجع را از دست دادید . بخش وسیعی از مردم و نخبگان کشور را از دست دادید . بخاطر او ، دوستی ملت های دیگر را از دست دادید . و این همان موجی است که درسراسر کشور، به سمت فراگیری می خزد . این موج ، شما را با آقای احمدی نژاد تنها خواهد گذارد .  البته با جماعتی که نام و نان خود می جویند . و  البته با  کسانی که خوب خوبند اما راه بازگشتی ندارند .  و البته با عوامی که می شد دست فهمشان را گرفت و از این مهلکه عوامیت بدرشان برد و بر مرتبه فهمیدگی نشاندشان و داغ عوام بودن را از ناصیه شان سترد . به سخن یکی از وزیران فعلی دقت بفرمایید : " روستاییان ، احمدی نژاد را بر تمایل نخبگان ترجیح دادند " ! در ذات  این سخن چه می بینید ؟

 اگر مشتاق این هستید که مجددا لبخند خدا را مشاهده فرمایید ، و مجددا خدای خوب ، ما را در جرگه آنانی که دوستشان دارد جا دهد ، این چند نکته را از باب رفاقت ، از نویسنده این سطور بپذیرید . که در قرآن شریف ، شان و جایگاه رفاقت ، ازهمه شئونات رایج بالاتر است :

1 – با عنایت به اختیارات فراوانتان ، و برای نجات کشور ، از طریق مجلس ، آقای احمدی نژاد را به دلیل عدم کفایت سیاسی و اقتصادی و امنیتی ، و به دلیل دروغ های فراوانش ، و به دلیل هدر دادن فرصت های سرفرازی ما ، یا به زیر بکشید یا به شدت محدودش کنید

2 – فرمان دهید دوستان دیروز خود را  ، و زندانیان امروز خود را آزاد کنند و در یک نشست رسمی از آنان دلجویی فرمایید

3 -  برای برون رفت از این بحران ، ما را  به مشاوران و همراهان شما امیدی نیست ، با یادی از حسین کربلا ، شخصا عمامه از سر بگیرید ، و پای برهنه و ژولیده موی ، همچون پدران بزرگوارتان ، برای رونق مجدد دین خدا ، نهضتی به اسم آشتی ملی به راه اندازید .

دل های گسسته و غم زده مردم را به اکسیر محبت محمدی به هم بند زنید  . و به یاد سرگردانی حسین عزیز ، در غروب غمبار عرفه ، و برای پرهیز از مواجهه با فتنه هایی که ناگزیر به سمت ما شتاب می کنند ، زنگ در خانه تک تک مردم ایران را به صدا در آورید و آنان را به احیای مجدد روزهای خوب انقلاب بشارت دهید .

 به مردم بگویید که من ، سید علی خامنه ای ، همچون شمایم . تفاوت من با شما ، تنها در بار امانتی است که به دوش می برم . و همین بار امانت ، مرا براین داشته است که پای برهنه و ژولیده موی ، به در خانه هایتان بیایم و از همه شما برای سرفرازی کشورمان مدد جویم . 

 و اگر کسانی – با یادآوری روزهای تلخی که داشته اند – در را به روی شما بستند ، نا امید نشوید . باز زنگ درخانه هایشان را به صدا درآورید . مشکل این دربستن ها در ناباوری آنان است . اگر باور کنند آن کس که پشت در است : علی است ، با کوله باری از عدالت ، و نجواهای عاشقانه ، و طبقی از محبت ، و عطری محمدی ، سراسیمه در را به روی شما خواهند گشود  و برای ورودتان آب و جارو  خواهند کرد .

  باز آوردن مردم بر سر سفره نظام ، و جبران هرآنچه که  به اسم سرفرازی از آنان دریغ شده ،  آغاز روی آوردن خدای خوب به جانب ما خواهد بود . و خدا ، ما را دوست خواهد داشت . و دوستی خدا ، دوستان رمیده ما را از سراسر جهان ، باز خواهد آورد .  و سرآخر این که : مردمانی را که خدا دوست بدارد ، همه مردمان دنیا دوست خواهند داشت .  و آیندگان ، آفرینشان خواهند گفت . یاعلی !

 

نوشته شده توسط حمید رضا اساسه در ساعت 22:20 | لینک  | 

ما ، آنچه شرط بلاغ است ، با بزرگان کشور می گوییم . و در این ارائه راه ، خدای خوب را بر درستی نیت خود گواه می گیریم . ما برانداز نیستیم . ما خارجی نیستیم . گناه ما این است که سرزمین و فرهنگ سرزمین خود را بسیار  دوست می داریم .

و اما من شخصا برای برون رفت از این مخمصه هولناک ، مخمصه ای که دوستان برسرکار ، اصرار برنادیده گرفتنش دارند ، پیشنهاد می کنم :

- به دلیل این که در دنیای عقلای امروز  ، هیچ کشوری پیدا نمی شود که این همه شبکه صدایی و سیمایی دولتی داشته باشد و  در تامین پولی و محتوایی آن نیز سخت به مضیقه بیفتد ، پیشنهاد می کنم : بجز یک یا دو شبکه رادیویی و تلویزیونی ، ما بقی شبکه ها را به رقابتی از دوستان خودی حتی ، بسپریم . این عمل ما باعث می شود ما به شمار کشورهایی بپیوندیم که به عقل جمعی مردمشان احترام می گذارند . و حتما نیز از برکات این رفتار درست خود بهره ها خواهیم برد .

- پیشنهاد می کنم : طیف جدیدی از امامان جمعه جوان برسرکار بیایند . روحانیانی که به انصاف و درایت و هوشمندی و قانون اشراف داشته باشند و بدانند : مردم یعنی چه ! امثال عزیزانی چون جنتی و امامی کاشانی را اجازه بدهیم استراحت کنند .

- پیشنهاد می کنم : رهبر عزیزمان ، بخشی از مسئولیت های قانونی خود را که بسیار نیز هستند ، به مجلس یا به هردستگاه قانونی دیگر  واگذارند . مثلا هیچ ایرادی ندارد مسئولیت آستان قدس رضوی را بعهده مجلس بسپریم و از او انتظار مراقبت از این دستگاه ماورایی داشته باشیم . که اگر این اتفاق مبارک بیفتد ، ایشان فرصت ناب تری برای احیای مداوای زخم های این نظام خواهند داشت . و همچنین مسئولیت های دیگری که برشانه ایشان گذارده شده .

- پیشنهاد می کنم : فرزندان نظامی این سرزمین ، به سرکار خود باز روند و کار های اقتصادی کشور را به مردم واگذارند . و مثلا به این سئوال پاسخ دهند که آیا اگر سپاه ، به این درجه از هوش اقتصادی دست نمی یافت اما در عوض داستان رقت بار اعتیاد و قاچاق را ریشه کن می کرد بهتر و مفید تر و مردمی تر و صالح تر و بایسته تر و خدایی تر نبود ؟ بچه درد می خورد بدست آوردن یک چیز معمولی و از کف دادن صد چیز ارزشی !؟

- پیشنهاد می کنم : از مردم آسیب دیده در جریان این روزهای پس از انتخابات دلجویی شود . مردم آنقدر انسانند که مقصرین این وقایع را ببخشایند .

- پیشنهاد می کنم : نشان بدهیم که به آزادی عقیده معتقدیم و شعارش را نمی دهیم . و نشان دهیم این ابراز عقیده فرد مخالف ، از مسلمات  اسلام است .  راه بستن بر ابراز عقیده و نظر مخالفان ، راه بستن به خود خداوند است . راه بستن بر بشارت الهی است . آنجا که خدای خوب به رسول گرامی اش  می فرماید : به بندگان من بشارت ده . آنانی که اقوال گوناگون را می شنوند و بهترین ها را بر می گزینند . رفتار جمهوری اسلامی در منع ابراز عقیده های گوناگون ، آیا علنا سد کردن مسیر تحقق این آیه از احکام الهی نیست ؟

- پیشنهاد می کنم : از سر مدارا و همراهی ، زندانیان سیاسی اخیر را که عمدتا جز ابراز عقیده مخالف جرمی نداشته اند ، که البته عقاید آنان به ذات عقیده ما بسیار نزدیک است ، آزاد کنیم و از آنان بخاطر  ماهها زندانی شدن و بخاطر بدخلقی هایمان پوزش بخواهیم . اینان آنقدر مرد هستند که به چهره های عبوس ما لبخند بزنند و برای عاقبت بخیری ما دعا نیز بکنند .

- پیشنهاد می کنم : یک فکر اساسی برای اقدامات آقای احمدی نژاد بکنیم . در یک قلم به این سئوال پاسخ بدهیم که سفرهای استانی ایشان ، چه اندازه در رکود آن استان ها - به قدر تعطیلی مردم در روزهای استقبال - و چه اندازه در عملی شدن وعده هایی که می توانست بی سروصدا صورت گیرد ، و البته جزو وظایف بدیهی دولت ها ست ، سهم داشته است .

- و در همین ارتباط ارزیابی کنیم ببینیم رجزهای ایشان چه میزان از سرمایه های کشور را به خارج از کشور انتقال داده است .

- و باز پاسخ دهیم داستان هسته ای ، آنهم با حاشیه ها و  مختصاتی که در این سالها مرتکب شده ایم ، چه دستاورد ممتاز و چه ضایعاتی داشته است . و از ارائه آمار درست به مردم پرهیز نکنیم .

- پیشنهاد می کنم مهلکه خودی و غیر خودی را به دره ای عمیق اندازیم و به مردم خود اعتماد کنیم و متعمدانه یک آدم بی نماز و بی ریش را که به کارهای تخصصی  وزارت نیرو  اشراف دارد ، برسرکار این وزارتخانه گذاریم . وزارت نیرو را کاملا از باب مثال آوردم .

- به مردم ، به ارتشی ها ، به کارمندان ، به مدیران خود بگوییم : آّهای ای همه شما ، از همین فردا بیایید و خودتان باشید . ما نه از شما ریش می خواهیم نه حدیث بلد بودن نه نماز . ما از شما می خواهیم برسرهر کاری که هستید درستکار باشید . همین .  دروغگو و دزد نباشید .

- در کار مجلس مطلقا دخالت نکنیم . و داستان نظارت استصوابی و اینجور قضایای غیر اسلامی و غیر عقلانی را حذف کنیم . ( محمد اقا اینطوری بگی من تعهدی نمیدم در اثر انفلرانزا نو آ به جهان باقی سفر نکنی)

- دستگاه قضایی خود را که از اسلام فاصله اساسی دارد ، فعلا با مقدرات موفق دیگران - حتی غربی ها - پیش ببریم تا یک فرصتی که بتوانیم  باز تعریف عدالت علوی را به  انجامی درست برسانیم .

- در گماردن مدیران لایقی که مخالف ما هستند تردید نکنیم . و بهمین روند : از برکناری مدیران همگنی که چیزی بارشان نیست شرم نداشته باشیم . انجام این مهم ، عین خداخواهی است . و عکس آن ، عین شرک است . اگر که دوست داریم همه چیز را به خدا و شرک بند کنیم .

حالا این شما و این پیشنهادات شما . تقاضا دارم از ناسزا و  از پیشنهادهای نشدنی پرهیز کنیم . من به برکت این نوشته اطمینان دارم .  اطمینان دارم راهکارهای پیشنهادی ما ، چه بسا روزی روزگاری ، سنگی از پیش پا بردارد . آنجا که نامی از ما نیست اما اندیشه ما و آن راهکار ما حیات داشته و راهگشایی می کند .  پیشنهاد های ما ،  اگر اقبالی نیز در توجه و پذیرش مسئولانمان نداشته باشد ، حداقل در پیشگاه خدای متعال و مردم شریفمان ثبت می گردد . یاعلی مدد !

نوشته شده توسط حمید رضا اساسه در ساعت 22:14 | لینک  | 

 -احمد خمینی، مصطفی خمینی، زهرا مصطفوی، صدیقه مصطفوی و فریده مصطفوی، فرزندان آیت الله خمینی

-مرحوم آیت الله مصطفی خمینی بزرگترین فرزند آیت الله خمینی، همسر معصومه حائری ]دختر آشیخ مرتضی حائری و نوه آیت الله عبدالکریم حائری(موسس حوزه علمیه قم)[

-حسین و مریم خمینی فرزندان آیت الله مصطفی خمینی

- -سيد احمد خميني، فرزند آیت الله خمینی، همسر خانم فاطمه طباطبايي و داماد آیت الله سلطانی طباطبایی

-فاطمه سلطانی طباطبائی، دختر آیت‌اللـه سلطانی طباطبایی (از علمای قم)، همسر سید احمد خمینی، خواهر سید صادق طباطبائی و خواهر زاده امام موسی صدر و آیت الله سید محمد باقر صدر و دختر خاله خانم زهره صادقی(همسر سید محمد خاتمی، رئیس جمهوری سابق ایران)

-حسن، یاسر و علی*فرزندان سید احمد خمینی و نوه های آیت الله خمینی

- سيدياسر خميني برادر سید حسن، همسر خانم حورا صدر و داماد سيدمحمد صدر (معاون اسبق وزارت خارجه خاتمی)

-سیدعلی خمینی، کوچکترین پسر سیداحمد خمینی و نوه پسری آیت الله خمینی، داماد آیت الله شهرستانی(داماد و نماینده آیت الله سیستانی در قم) و شوهر نوه آیت‌الله سیدعلی سیستانی

-نرگس، فرشته و احمد فرزندان سید حسن خمینی و نوه های پسری سید احمد خمینی

-زهرا مصطفوی(دبیرکل جمعیت زنان انقلاب اسلامی)، دختر ارشد آیت الله خمینی، همسر محمود بروجردی(معاون آموزش و پرورش در دولت موسوی و سفیر ایران در فنلاند در دوره خاتمی)

- -خانم صدیقه مصطفوی، فرزند آیت الله خمینی و همسر مرحوم آیت الله شهاب الدین اشراقی

-زهرا، عاطفه، نفیسه، نعیمه، محمد تقی، علی و مرتضی اشراقی فرزندان خانم صدیقه مصطفوی و آیت الله شهاب الدین اشراقی و از نوه های دختری آیت الله خمینی

-خانم زهرا اشراقی، نوه آیت الله خمینی و دختر خانم صدیقه مصطفوی و مرحوم آيت‌الله شهاب‌الدين اشراقي(داماد آیت الله خمينی)، همسر محمد رضا خاتمی(دبیر سابق حزب مشارکت و برادر سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق)

-

-نعیمه اشراقی، دختر مرحوم آيت‌الله شهاب‌الدين اشراقی و خانم صدیقه مصطفوی(دختر آیت الله خمینی) و عروس آیت الله جلال الدین طاهری(امام جمعه مستعفی اصفهان)

-مرتضی اشراقی، نوه آیت الله خمینی و دختر خانم صدیقه مصطفوی و مرحوم آيت‌الله شهاب‌الدين اشراقی، همسر نوه دختری آیت الله محقق داماد و برادر زن محمد رضا خاتمی

 

-ليلي بروجردي(رئيس كميته بانوان و جوانان دبيرخانه مجمع تشخيص مصلحت نظام ،وكيل دادگستری، مشاور انتخاباتی و کاندیدای وزارت خارجه محسن رضائی در انتخابات دهم ریاست جمهوری)، دختر زهرا مصطفوی، نوه دختری آیت الله خمینی، همسر عبدالحسين سلطانی طباطبايي(فوق تخصص بيماريهاي قلب و عروق و استاديار دانشگاه تهران و برادر زن سید احمد خمینی)، مادر زن پسر محسن رضائی (فرمانده اسبق سپاه و دبیر کنونی مجمع تشخیص مصلحت نظام و کاندیدای ریاست جمهوری در انتخابات دهم)

-هدی و ضحی طباطبائی، فرزندان خانم لیلی بروجردی و عبدالحسین طباطبائی و نوه های دختری زهرا مصطفوی(دختر آیت الله خمینی)

--هدی طباطبائی، دختر لیلی بروجردی و عبدالحسین طباطبائی، نوه دختری زهرا مصطفوی، عروس محسن رضائی(فرمانده پیشین سپاه و دبیر کنونی مجمع تشخیص مصلحت نظام) و برادر زاده سید صادق طباطبائی(سخنگوی دولت موقت و حامی محسن رضائی در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری)

-مسیح بروجردی، پسر محمود بروجردی و خانم زهرا مصطفوی(دختر آیت الله خمینیداماد محمد ميرمحمدی(از اعضای بیت رهبری، نماینده قم در مجالس ششم و هفتم و دبیر کل حزب تمدن اسلامی)

-سید صادق طباطبائی(معاون سیاسی اسبق وزارت کشور در دولت مهدی بازرگان، معاون سیاسی نخست وزیر و سنخگوی دولت موقت و  سرپرست نخست وزیری، مشاور محسن رضائی در انتخابات دهم ریاست جمهوری)، فرزند مرحوم آیت الله حاج سید محمد باقر سلطانی طباطبائی ، نوه پسری مرحوم آیت الله حاج سید صدرالدین صدر، خواهر زاده امام موسی صدر ،برادر خانم فاطمه طباطبایی(همسر سید احمد خمینی)، همسر خانم فاطمه صدر ،برادر مرتضی طباطبائی و عموی خانم هدی طباطبائی(عروس محسن رضائی) و همچنین دائی سید حسن و سید یاسر خمینی و پسر خاله زهره صادقی (همسر سید محمد خاتمی رییس جمهور سابق ایران)

-سید مرتضی طباطبائی(شهردار اسبق تهران قبل از کرباسچی)، برادر سید صادق طباطبائی، همسر فرشته اعرابی(دختر فریده خمینی و نوه دختری آیت الله خمینی)، خواهر زاده امام موسی صدر و عموی هدی طباطبائی و برادر زن سید احمد خمینی

-

-خانم فرشته اعرابی، تنها فرزند محمد حسن اعرابی و خانم فریده مصطفوی(دختر آیت الله خمینی)، نوه دختری آیت الله خمینی، همسر سید مرتضی سلطانی طباطبائی(شهردار اسبق تهران قبل از کرباسچی) و دخترخاله خانم لیلی بروجردی (دختر زهرا مصطفوی)

-زهره صادقی همسر سيدمحمدخاتمي خواهرزاده‌ی امام موسي صدر، دخترخاله فاطمه طباطبائی(همسر سید احمد حمینی) و همچنین دختر خاله سید صادق طباطبائی

-سيدمحمد صدر(از طیف موسوم به اصلاح طلب، معاون وزارت کشور موسوی و معاون وزارت خارجه خاتمی) پسرخاله خانم زهره صادقی(همسر سید محمد خاتمی) و همچنین پسر خاله خانم فاطمه طباطبايي(همسر مرحوم سيد احمد خمينی)

-علیرضا و خانم فاطمه خاتمی، فرزندان خانم زهرا اشراقی و محمد رضا خاتمی

-خانم فاطمه خاتمی دختر محمد رضا خاتمی و خانم زهرا اشراقی، عروس سید صادق خرازی(برادر زاده کمال خرازی و سفیر سابق ایران در فرانسه) و برادر زاده محمد خاتمی(رئیس جمهور سابق)

-سيدمحمد خاتمي(از طیف موسوم به اصلاح طلب، نماینده اسبق اردکان در مجلس، وزیر فرهنگ و ارشاد میرحسین موسوی و رفسنجانی، رئیس جمهور سابق و عضو مجمع روحانیون مبارز) فرزند روح‌الله خاتمي، دائی عروس محمد هاشمیان، برادر زن محمد صدوقی، برادر محمد رضا خاتمی، دائی زن خواهر زاده هاشمی رفسنجانی و همسر خانم زهره صادقی

-سیدمحمد رضا خاتمي(از طیف موسوم به اصلاح طلب، معاون اسبق وزارت بهداشت در زمان ریاست جمهوری خاتمی، نايب رييس مجلس ششم و دبيركل جبهه‌ي مشاركت) برادر سيدمحمد خاتمی رييس جمهور سابق و پدر زن پسر سید صادق خرازی

-سیدصادق خرازی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، سخنگوی ستاد انتخاباتی خاتمی، معاون اسبق وزارت خارجه و سفیر اسبق ایران در فرانسه در زمان ریاست جمهوری خاتمی)، فرزند سید محسن خرازی ،برادر سید محمد باقر خرازی، برادر زاده سید کمال خرازی، پدر داماد محمدرضا خاتمي و برادر زن حجت الاسلام مسعود خامنه ای فرزند مقام رهبری و همچنین پدر همسر نوه آیت الله خميني و برادرزاده سيدمحمد خاتمی

- حجت الاسلام سیدمحمد باقر خرازی (از طیف موسوم به اصولگرا، دبیرکل حزب الله ایران و مدیر مسئول روزنامه حزب الله) برادر سید صادق خرازی و برادر همسر مسعود خامنه ای فرزند مقام رهبری

-آیت الله سیدمحسن خرازی(از طیف موسوم به اصولگرا و عضو خبرگان رهبری) پدر سید صادق خرازی، برادر سید کمال خرازی و پدر زن سید مسعود خامنه ای فرزند مقام رهبری

-محمدرضا تابش(از طیف موسوم به اصلاح طلب، نماینده اردکان و عضو فراکسیون اقلیت مجلس)، برادر علیرضا تابش(رئیس اسبق دفتر وزیر ارشاد خاتمی) و خواهرزاده ی سید محمد خاتمي(رئیس جمهور سابق)

-سیدكمال خرازي(از طیف موسوم به اصلاح طلب، وزير خارجه خاتمي و رئيس کنونی شوراي راهبردي روابط خارجي منصوب رهبری) عموي عروس مقام رهبری، برادر سید محسن خرازی(از طیف موسوم به اصولگرا و عضو خبرگان رهبری)، عموی سید محمد باقر خرازی(دبیرکل حزب الله ایران)

- حجت الاسلام سیدمسعود خامنه‌اي فرزند مقام رهبری، داماد آیت الله سید محمدباقر خرازی(از طیف موسوم به اصولگرا، دبیرکل حزب الله ایران، از مدرسين حوزه علميه قم و شوهر خواهر سیدصادق خرازي معاون وزير امور خارجه دولت خاتمي)

- حجت الاسلام سید مصطفی خامنه‌ای، فرزند مقام رهبري، داماد عزیز خوشوقت از طیف موسوم به اصولگرا

-محمدحسین خوشوقت(مديركل رسانه ها و مطبوعات خارجي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي خاتمي و مدیر مسئول کنونی سایت فرارو)، فرزند عزیز خوشوقت و برادر زن مصطفی خامنه ای(فرزند مقام رهبری)

- حجت الاسلام محمدي گلپايگاني(رئيس دفتر مقام رهبری)، پدر شوهر خانم بشری خامنه ای دختر مقام رهبری

- حجت الاسلام شیخ علی تهرانی همسر خانم سید بدریه خامنه ای(خواهر مقام رهبری)

-مهدي احمدی(عضو سابق شوراي مركزي طيف شيراز تحكيم و از طیف موسوم به اصلاح طلب)، داماد محسن رضائی

-سید حسن خامنه ای (رییس بازرسی وزارت نفت در دوران هاشمی، خاتمی و احمدی نژاد)، برادر مقام رهبری و هادی خامنه ای(نماینده مجلس ششم، از طیف موسوم به اصلاح طلب و صاحب امتیاز روزنامه حیات نو)

-حسن خجسته باقرزاده برادر زن مقام رهبری معاون سابق سازمان صدا و سيما در امور صدا، نايب رئيس اتحاديه راديو تلويزيون‌هاي آسيا و اقيانوسيه (ABU) در سال 2007 و معاون نظارت و برنامه ریزی صدا و سیما

-غلامعلی حدادعادل(از طیف موسوم به اصولگرا، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام، عضو فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، رييس مجلس هفتم، رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس هشتم و مشاور مقام رهبری) پدر زن مجتبی خامنه ای فرزند مقام رهبری

- حجت الاسلام هادي خامنه‌ای از طیف موسوم به اصلاح طلب عضو مجمع روحانيون مبارز برادر مقام رهبری

- مریم خاتمی خواهر سید محمد خاتمی و همسر محمد علی صدوقی امام جمعه و نماینده مقام رهبری در استان یزد

- حجت الاسلام محمدعلي صدوقي(نماينده‌ي ولي فقيه و امام جمعه‌ یزد و معاون حقوقی و پارلمانی رئیس جمهور در دوره محمد خاتمی)، فرزند شهید آیت الله صدوقی، شوهر بی بی مریم خاتمی (خواهر محمد خاتمی رئیس جمهور سابق ایران) و پدر زن محمد هاشمیان(خواهر زاده رفسنجانی)

- حجت الاسلام حسين هاشميان امام جمعه سابق رفسنجان، پسر عمو و شوهر خواهر اکبر هاشمی رفسنجانی و پدر داماد حجت الاسلام محمد صدوقی(شوهر خواهر محمد خاتمی)

محمد هاشمیان امام جمعه کنونی رفسنجان و نماینده رفسنجان در مجلس هشتم و رئیس فراکسیون اقلیت، فرزند حسین هاشمیان، خواهر زاده هاشمی رفسنجانی، داماد محمد صدوقی(امام جمعه یزد و شوهر خواهر محمد خاتمی) و شوهر خواهر زاده محمد خاتمی

-علی هاشمی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، نماینده رفسنجان در مجلس ششم و مدیرعامل سابق شرکت پسته کرمان) برادر زاده حجت الاسلام هاشمی رقسنجانی*

- -حسین مرعشی (از طیف موسوم به اصلاح طلب، سخنگوی حزب کارگزاران رئیس دفتر رئیس جمهور و استاندار کرمان در دوران ریاست جمهوری هاشمی، نماینده مجلس ششم و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در دوران خاتمی) برادر عفت مرعشی(همسر حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی) و دائی فائزه، فاطمه، یاسر، محسن و مهدی هاشمی رفسنجانی

-فائزه هاشمی رفسنجانی(از حزب کارگزاران و دبيركل سابق سازمان ملي المپيك) و فاطمه هاشمی(رئیس بنیاد امور بیماریهای خاص و عضو شورای مرکزی حزب اعتدال و توسعه)،خواهران محسن ‏هاشمی(رئیس شرکت متروی تهران)، مهدی هاشمی(مدیر ‏سابق موسسه بهینه سازی سوخت وزارت نفت) و یاسر هاشمی، همگی فرزندان حجت الاسلام اکبر هاشمی رفسنجانی(رئیس اسبق مجلس، رئیس اسبق جمهوری و رئیس کنونی مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام) و به ترتیب همسران حميد و سعيد لاهوتی (فرزندان آیت الله حسن لاهوتی)

-سیدمحمد حسینی (اهل کرمان ،از طیف موسوم به اصولگرا، نماینده مجلس پنجم، قائم مقام وزیر علوم و وزیر کنونی ارشاد) برادر سیدمحمود حسینی(از طیف موسوم به اصلاح طلب، عضو انجمن اسلامی دانشگاه تربیت مدرس، دبیر سرویس علمی پژوهشی روزنامه سلام و همچنین برادر سیدحمید حسینی(مدیر عامل شرکت مرآت نمایندگی انحصاری "سوپرا"،...و صادر کننده فرآورده هاي نفتي و رئيس هيات مديره اتحاديه صادر کنندگان فرآورده هاي نفتي).

 -اسفندیار رحیم مشایی رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی وگردشگری، مشاور و رئیس دفتر احمدی نژاد و پدر زن مهدی پسر احمدی نژاد

- -مسعود حجاریان کاشانی(معاونت مهندسي وزارت سپاه ،ریاست دانشگاه امام حسين (ع) و معاونت اقتصادي و برنامه ريزي محسن رفیقدوست در بنياد مستضعفان و جانبازان) برادر سعید حجاریان(معاون اسبق وزارت اطلاعات و عضو حزب مشارکت)

- حجت الاسلام سيد علی اکبر محتشمی پور(از طیف موسوم به اصلاح طلب و از اعضای فعال مجمع روحانیون مبارز ، وزیر اسبق وزارت کشور و نماینده مجلس ششم)، پسر عموی همسران مصطفی تاج زاده(خانم فخرالسادات محتشمی پور) و مرتضی رفیقدوست

-مرتضی رفیقدوست(از شرکای فاضل خداداد که در جریان رسیدگی به پرونده 123 میلیارد تومان اختلاس به حبس ابد محکوم شده بود)، برادر محسن رفیقدوست (وزیر سابق سپاه و رئیس اسبق بنیاد مستضعفان و جانبازان) باجناق علی اکبر محتشمی

-مرحوم آیت الله محی الدین فاضل هرندی (قاضی شرع اسبق شهر قائن، قاضی شرع و رئیس اسبق دادگاه انقلاب اسلامی استان سیستان و بلوچستان، نمایندگی مقام رهبری در ستاد مرکز هیات های هفت نفره ،نماینده اسبق مردم اقلید فارس و اصفهان در مجلس شورای اسلامی) دائی حسین صفار هرندی و مصطفی تاجزاده (از طیف موسوم به اصلاح طلب و از اعضای شاخص سازمان مجاهدین خلق و حزب مشارکت)

-سیدمصطفی تاج زاده(از طیف موسوم به اصلاح طلب، عضو سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت و معاون عبدالله نوری وزیر اسبق کشور)، باجناق مرتضی رفیقدوست و خواهر زاده محی الدین فاضل هرندی و پسر دائی حسین صفار هرندی (سردبیر و قائم مقام سابق روزنامه کیهان و وزير سابق ارشاد احمدی ‌نژاد)

-آیت الله احمد جنتی(دبیر شورای نگهبان، عضو مجمع تشخیص مطلحت نظام و عضو خبرگان رهبری)،پدر علی جنتی(معاون سیاسی اسبق وزارت کشور و معاون اسبق وزارت فرهنگ و ارشاد و سفیر سابق ایران در برخی از کشورهای عربی) و پدر حسین جنتی(مسئول دفتر جنبش مجاهدین خلق در اصفهان و از سران سازمان مذکور که در درگیری با پاسداران کشته شد و فاطمه همسر وی نیز هم اکنون جزء سران مجاهدین خلق در خارج از کشور می باشد)

-آیت الله محمدي عراقي(رييس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي)، داماد مصباح يزدي(عضو مجلس خبرگان رهبري و رييس موسسه ي آموزشي امام خميني)

-علي لاريجاني(فرزند آيت‌الله ميرزا هاشم آملي، متولد نجف، از طیف موسوم به اصولگرا، وزیر اسبق ارشاد اسلامی، رئیس سابق صدا و سیما و نماینده قم و رئیس فعلی مجلس)، داماد شهيد مرتضی مطهری،برادر زن علی مطهری نماینده تهران ،برادر جواد(متولد نجف، معاون اسبق وزارت خارجه و مشاور عالي رييس قوه‌ي قضاييه) و حجت الاسلام صادق(متولد شهر نجف ، عضو سابق شوراي نگهبان و عضو مجلس خبرگان رهبري و رئیس کنونی قوه قضائیه و داماد آیت الله وحید خراسانی) و برادر مجمد باقر(رييس دانشگاه علوم پزشكي تهران) و نیز برادر فاضل لاريجاني(سفیر سابق ایران در کانادا و از دست اندرکار فعلی وزارتخارجه) و برادر زن مصطفی محقق داماد

- حجت الاسلام علی اکبر جمشیدی معروف به ناطق نوری(رئیس اسبق مجلس و وزیر اسبق کشور و رئیس دفتر بازرسی مقام رهبری و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام)، داماد رسولی محلاتی( از اعضای دفتر آیت الله خمینی و مقام رهبری)، باجناق عباس آخوندی( معاون اسبق سیاسی وزارت کشور در دوران وزارت ناطق نوری و وزیر مسکن دوران هاشمی رفسنجانی همزمان با ریاست ناطق بر مجلس)، برادر احمد ناطق نوری(نماینده شش دوره مجلس از شهرستان نور و محمود آباد و رئیس فدراسیون بوکس) و باجناق سید محمدعلی شهیدی(مدیر کل وزارتخارجه خاتمی و معاون سابق کنسولی، مجلس و امور ایرانیان وزارت خارجه دوره احمدی نژاد)

-حجت الاسلام پارسا (معاون وزیر اطلاعات در زمان وزارت دری نجف آبادی)، داماد آیت الله مهدوی کنی و باجناق پسر حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری

-مرحوم آیت الله صادق خلخالی، پدر زن حجت الاسلام اسدالله کیان ارثی(نماینده فریدن و فریدون شهر در دوره های اول و ششم مجلس و عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز)

ـداوود احمدی‌نژاد (رئیس بازرسی نهاد ریاست جمهوری)، برادر محمود احمدی‌نژاد

ـحسین شبیری(رئیس صندوق مهر رضا)، همسر پروین احمدی نژاد پروین احمدی‌نژاد (عضو شورای شهر تهران و معاون مرکز امور زنان ریاست جمهوری)، خواهر احمدی‌نژاد

-خانم فاطمه كروبی (دبير كل مجمع اسلامی بانوان و رئیس اسبق بیمارستان خاتم الانبیاء)، همسر حجت الاسلام مهدي كروبی(امین الحاج آیت الله خمینی ،سرپرست اسبق امور حجاج ایرانی، رئیس اسبق بنیاد شهید، عضو شورای بازنگری قانون اساسی، رئیس اسبق مجلس و دبیرکل حزب اعتماد ملی)

- مصطفی معين(نماینده اسبق مجلس و وزير اسبق علوم)، داماد آيت الله دستغيب

-مجتبی هاشمي ثمره(رییس سابق ستاد انتخابات کشور، مشاور عالي و دستیار ویژه محمود احمدي نژاد)، خواهر زاده‌ی محمد جواد باهنر(نخست وزیر شهید رجائی) و محمدرضا باهنر(نايب رييس مجلس هفتم و هشتم) و برادر مهدی هاشمی ثمره(معاون بازرسي و مديركل حوزه وزارتي وزارت نيرو) و عبدالحمید هاشمی ثمره(معاون وزارت صنایع) و برادر شوهر خانم قند فروش(مشاور خانواده وزیر کشور)

-محمد حسین موسي‌پور(معاون پارلماني وزير كشور)، داماد خواهر محمدرضا باهنر

-كامران دانشجو(استاندار اسبق تهران، معاون سابق سیاسی وزارت کشور و وزیر کنونی علوم و تحقیقات و فناوری)، برادر فرهاد دانشجو (رئیس دانشگاه تربیت مدرس) و برادر خسرو دانشجو(عضو و سخنگوی شورای شهر تهران)

- حجت الاسلام محمد محمدي‌نيك ري‌شهری (وزیر اسبق اطلاعات، دادستان اسبق ويژه روحانيت، دادستان اسبق كل كشور و سرپرست حجاج ايراني)، داماد آيت‌الله مشكيني

- حجت الاسلام عیسی ولائی(مدیر کل حقوقی ریاست جمهوری خاتمی)، داماد مرحوم آيت الله محمدرضا توسلي محلاتی(رئیس دفتر آیت الله خمینی و عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام)

-صادق محصولی(وزیر کشور سابق و وزیر رفاه پیشنهادی ایندوره احمدی ‌نژاد، باجناق علی اکبر ولايتي (وزير خارجه اسبق و مشاور مقام رهبری)

-حجت الاسلام سیدابراهیمی رئیسی(معاون اول قوه قضائیهداماد حجت الاسلام احمد علم الهدی (امام جمعه مشهد)

-خانم فاطمه جوادی (معاون سابق رئيس‌جمهور و رئيس سازمان محيط زيست)، فرزند اسماعيل واعظ جوادی آملی و برادر زاده آيت‌الله جوادي آملی (از اساتيد حوزه علميه قم)

-آيت الله حائری شيرازی، نوه آيت الله سيد نورالدين حسنی شيرازی، داماد آيت الله خزعلی و شوهر خاله رضازاده (استاندار فارس و رئیس اسبق شركت آب و فاضلاب استان فارس)، پدر محمد حسن حائری

-عبدالله جاسبي(رييس دانشگاه آزاد)،شوهر خواهر علی عباس پور(نماينده تهران و رئیس کمیسیون آموزش و تحقیقات مجلس در دوره های هفتم و هشتم مجلس)

- حجت الاسلام محمدي عراقي(رييس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي)، داماد آیت اله مصباح يزدي(عضو مجلس خبرگان رهبری و رييس موسسه آموزشي امام خميني).

-سید عطاء الله مهاجرانی(از طیف موسوم به اصلاح طلب و عضو حزب کارگزاران، معاون نخست وزیر در امور حقوقی و پارلمانی و معاون معاون رئیس جمهور در امور حقوقی و پارلمانی رئیس جمهور در دولت هاشمی رفسنجانی، همسر خانم جمیله کدیور(نماینده مجلس ششم) و شوهر خواهر حجت الاسلام محسن کدیور

-مسعود حجاریان کاشانی(معاون مهندسي وزارت سپاه ،رئیس سابق دانشگاه امام حسين (ع) و معاون  اقتصادي و برنامه ريزي محسن رفیقدوست در بنياد مستضعفان و جانبازان)، برادر سعید حجاریان(معاون اسبق وزارت اطلاعات و عضو حزب مشارکت)

-اسفندیار رحیمی مشایی(رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و رئیس کنونی دفتر نهاد ریاست جمهوری)، پدر زن پسر محمود احمدی نژاد

-خانم اشرف بروجردی(از طیف موسوم به اصلاحطلب، مدیر کل اسبق امور زنان وزارت کشور و معاون اجتماعی اسبق وزیر کشور در دوره خاتمی)، خواهر علاء الدین بروجردی(از طیف موسوم به اصولگرا، معاون اسبق وزارت خارجه در زمان ولایتی و سه دوره نماینده بروجرد در مجلس و رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی در مجالس هفتم و هشتم)

-حسن کامران(نماينده اصفهان در مجالس هفتم و هشتم)، همسر خانم نیره اخوان بیطرف(نماینده اصفهان در دوره های هفتم و هشتم مجلس) و باجناق حسيني (نماينده زابل در مجلس هفتم)

-حجت الاسلام حسن طائب(مسئول اسبق سپاه قم و خراسان، معاون ضد جاسوسی اسبق وزارت اطلاعات در زمان ریاست جمهوری رفسنجانی و وزارت علی فلاحیان، معاون سابق فرهنگی ستاد مشترك و فرمانده سابق دانشكده فرهنگی دانشگاه امام حسین، معاون سابق هماهنگ ‌كننده دفتر مقام رهبری، فرمانده سابق نیروی مقاومت بسیج و معاون کنونی اطلاعات کل سپاه پاسداران)، داماد حجت الاسلام حسینی معروف به "حسینی اخلاق در خانواده" و باجناق سيد حسين شاهمرادي(رئيس سابق ستاد بقاع  متبركه و بناهاي  مذهبي و مشاور رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگری)

-حجت الله غنيمي‌فر(مدیر کل سابق امور بین الملل شرکت نفت و معاون کنونی مدیر عامل شرکت ملی نفت در امور سرمایه گذاری)، عموی همسر* کریم ارغنده‌پور(عضو شوراي مركزي جبهه‌ی مشاركت)

-*(در مورد سعید شریعتی اشتباهی صورت گرفته بود که حذف شد)

-محمد قوچاني (سردبیر روزنامه های شرق و اعتماد ملی)، داماد عماد الدین باقی(از اصلاح طلبان و فعالان سیاسی و حقوق بشر(

-علي افشاری(عضو سابق شوراي مركزي تحكيم)، داماد خانم فريبا داوودي مهاجر(روزنامه‌نگار  و دبير انجمن روزنامه‌نگاران جوان)، فعلا هر دو مقیم آمریکا هستند.

-مهدی احمدی(عضو سابق شوراي مركزي طيف شيراز تحكيم)،داماد محسن رضائی(فرمانده اسبق سپاه پاسداران و دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام)

-ناصر ايمانی(از طیف موسوم به اصولگرا و عضو شوراي سردبيری روزنامه‌ رسالت)، شوهر خواهر سعید حجاريان

-محمد بسته‌نگار داماد آیت الله طالقانی و شوهر خواهر خانم اعظم طالقانی

-احمد زيدآبادی(از فعالان طیف موسوم به ملي‌مذهبي‌ها)، داماد محمدمحمدي گرگاني(نماينده دوره‌ي اول مجلس و از اعضای وابسته به طیف موسوم به ملي‌مذهبي‌ها)

 بر گرفته از سایت اکبر اعلمی

نوشته شده توسط حمید رضا اساسه در ساعت 23:2 | لینک  | 

 نام خالق زیبایی ها

 

سلام به محضر رهبر گرامی جمهوری اسلامی ایران

 

پدرعزیز ، برای اولین بار در تاریخ سی ساله عمر انقلاب ، و در مراسم روز قدس و سیزده آبان امسال  ،  نه اسراییل از ما ترسید  و نه آمریکا ، و البته  کشوری که بسیار ترسید ، کشور خود ما بود .  با آنهمه تسلیحات رسمی و غیر رسمی که برای مقابله احتمالی مردم معترض به خیابانها آورده بودیم .  این هشداری است برای همه ما که خواهان فردایی بهتر و شایسته تر برای این نظامیم .

 

در این میان ، یک رخداد حتمی ، پای مارا به مخاطراتی گشوده است که برون رفت از آنها ، تنها و تنها به تدبیر مدبرانه  شما بستگی دارد . این تنها شمایید که می توانید کشور را از این بن بست ویرانگر بدرآورید و همه را که در نابجای خود قرار گرفته اند ، سرجای خود بنشانید . من راز این تنگناها را از باب دوستی  که درگوشه ای از مواضع فرهنگی کشور به کار مشغول است با شما می گویم و امید این دارم که با عنایت به شجاعت شورانگیزتان و دوراندیشی نافذتان ،  سرگشتگی مردم را به حلاوت حضوری  مجدد و یکپارچه بدل فرمایید .

 

کلید  راز اشاره شده را ، من  در جابجایی دوست و دشمن می دانم . و می گویم : از مدتها پیش به این طرف ،  دو مولفه  دوست و دشمن ، نه در خارج از کشور ، که در همین داخل  نظام ، جابجا شده اند .  و شما  و ما را همین معمای پیچ در پیچ ، به خطای محاسباتی در انداخته است . تلاش من در این نوشته مشفقانه ، چیزی نیست الا واگشایی این سر سربسته .

 

تعریف دوست را باهم مرور می کنیم : دوست ما کسی ست که معتقد به باورهای دینی محکم باشد . سابقه درست و پاکی در برپایی و تداوم انقلاب داشته باشد . فراتر از بند بند قانون اساسی ، در عالیترین وجه ممکن ، فدایی نظام باشد . متخصص باشد . کاردان و مدیر باشد . و همیشه گوش به زنگ هرماموریتی برای برداشتن سنگی از پیش پای نظام باشد . درستکار باشد . دست کجی نداشته باشد .

 برای ما ، دوستی این فرد باهمین مختصات ،  و یا حتی با بخشی از آنها  ثابت می شود .

 

اما دشمنان ما در داخل کیانند ؟ آنان که از توفیق و سربلندی و ظهور یک به یک شایستگی های ما رنج می برند . با اجنبی ها سرو سری دارند . یا اگر  ندارند ، محصول رفتار و عملکردشان به سود اجانب و دشمنان خارجی ماست .  سنگ انداز و تلخ گوی و آب زیرکاهند . از هیچ اقدامی چه آشکارا و چه در خفا برای آسیب زدن به ما و نظام ما دریغ نمی کنند . آرزویشان فروپاشی مقدرات فعلی نظام است و جایگزینی مقدرات دشمن پسند .  خیرخواهی شان مزورانه و انتقادشان زهرآلود است .  

با احتساب یک چنین رفتارهایی ست که  شناسایی دشمنان ما  ممکن می شود .

 

سئوال این که : اگر دوستان و دوستداران ما این بودند ، و دشمنان ما این ، تشخیصشان به یک مطالعه ممکن بود و تکلیف مارا در مراوده با آنان روشن می ساخت . متاسفانه گرفتاری این سالهای ما ، ای عزیز ، درهمین است که به همین مختصات ظاهری بسنده کرده ایم و بحساب خود ، دوست را در جای خود نشانده ایم و دشمن را درجای خود . و با همین شاخصه های  بدیهی ،  یکی را نواخته ایم  و دیگری را رانده ایم .

 

 ولابد  با عملی کردن این فرمول متداول ،  کارها  باید سامان می یافت . چرا که در محاسبات ما ، دست دوست گشاده بود و دست دشمن بسته . دوستان را برمقدرات کشور تفوق بخشوده بودیم و دشمنان را به هزارتوی هول وهراس در انداخته بودیم . پس چه فتنه ای در اختفای جامعه ما به تولید و باز پروری  اینهمه آسیب و خطا مشغول بوده  است که این همه کاستی و نابخردی و پس رفت ما را احاطه کرده است ؟ از اعتیاد فراگیر تا مصرف بی واهمه  ، تا بی کاری آزار دهنده ،  تا هدر دادن ثروتها ،  تا سرگردانی مدیریتی ، تاظهور نهضتی به اسم ریاکاری ، تا یاس و دلمردگی ؟ غفلت ما به کجا مربوط بوده است ؟ از کدامین روزنه  ناغافل ، و از دیرزمان ، برما زخم می باریده است ؟  ما که به صورت ظاهر همه تمهیدات و هوشمندی ها را بکار بسته بودیم و آیین دوست نوازی و دشمن ستیزی را نیک می دانسته ایم ؟  پس چرا ، و از کجا این آسیب های بناگاه بر ما باریده اند و چهره ما و نظام مارا خراشیده اند ؟ خواهم گفت :

 

پدرگرامی :

یک اشتباه عملیاتی ، و یک خطای معرفتی ، از همان روزهای نخستین به جان ما  در افتاد و ما را فریفت و روز به روز بنیان ما سست کرد و بنیان خود استحکام بخشید .  اشتباه  ما آن بود که به خیال خود منافقین تابلودار را از کشور راندیم و با راندن آنها ، نگرانی مان از نفاق داخلی برطرف شد . اما به این نیندیشیدیم که فروبردن آحاد جامعه به آغوش اسلامی که در ظاهر متوقف است ، ما را به ذات دین خدا راه نمی برد . به ریش و تسبیح فردی نمره دادیم و از کراوات و ادکلن  دیگری نمره کاستیم . و با همین قیاس ، جامعه را به اندرون بلوایی از ریاکاری ترغیب کردیم . 

 

اشتباه ممتد ما  این بود که به چاپلوسی  دوستان ریاکار خود  ،  بیش از نقد مشفقانه دوستان دیگر خود  بها دادیم . و دراین داد و ستد ، دوستان چاپلوس ، فرصت بیشتری برای همنشینی با ما یافتند و دوستان منتقد ، بخاطر همان تلخی ناخواسته سخنشان ، از گردونه رفاقت ما دور افتادند . و حال آنکه خود می دانستیم :  جامعه ای که نقد منصفانه را از خود دریغ کند ،  حکمت رشد را از خویش دریغ کرده است . و این بود که : آثار انشقاق در میان دوستان ما رخ داد .

 

و اینگونه شد که : آدمهای زیرک ، رگ خواب ما را کشف کردند و با نفوذ در باورهای ظاهرپسند ما ، به موقعیت هایی  دست یافتند که هرگز در اندازه و لیاقتشان نبود .  من برای این که از کلی گویی پرهیز کرده باشم ، ناگزیر  از بیان مصداق و مثالم . و از آنجا که خود ما در این سی سال عمر انقلاب ُ بسیاری از آبروها را برده ایم و بر بسیاری از چهره های خدوم خود تیغ کشیده ایم ، گمان نمی کنم اسم بردن  این چند نفری که عملکردشان در منظر همه ما بوده است  ، ارکان استوار الهی را به تزلزل  اندازد . کدام چند نفر ؟

 

امروز افرادی چون آقایان حداد عادل ،  سعید مرتضوی ، حسین شریعتمداری ، صادق محصولی ، محمد جواد لاریجانی ، و محمد حسین صفار هرندی ، با عنایت به همان تعریفی که ما از دوست برای خود  آراسته ایم ، دوستان مایند و برای خود ارج و قربی دارند و برو بیایی . که اولی ، تمثیلی از وفاق عالمانه حوزه و دانشگاه ،   دومی : جوانی و عدل  ،   سومی : ذکاوت و تیزبینی ،   چهارمی : شمیت اقتصادی ،   پنجمی : کیاست و  سیاست  ، و ششمی :   نمونه ای از یک فرد نظامی معتقد و فرهنگی است . که با کمی صرف وقت ، می توان خصوصیات مشترک فراوانی نیز براین خصیصه ها افزود . من نخواستم برای اثبات نکته ای که خواهم گفت ، فهرست مطولی از نام این  قبیل دوستان را فراهم آورم . که اگر اینگونه بود ، بایستی نام برخی از روحانیان، بخصوص امامان جمعه ای را که در نامه نخست بدانها اشاره کرده ام نیز می آوردم .  

 

اگر صریح و صمیمی ، آنسوی چهره این دوستان را ورق بزنیم ، می بینیم آقای  حداد عادل ، تمثیلی از علم متوقف است . دوستی که با همه دارایی های علمی اش ، کمتر به ذات علم مراجعه می کند . تمایل بیشترش به این است که همچنان چهره ای خواستنی باقی بماند . ورود ایشان به مجلس ، این تمایل را با ضرورتی دیگر آمیخت . این که می شود با ابطال صندوقهای رای به مجلس راه یافت و بعدها ، در مقام نماینده مردم ، هرگز نگران ابطال صندوقی ، حتی یک صندوق ، نشد ،  و همچنان چهره ای خواستنی باقی ماند . آقای حداد عادل ، از نردبان علم بالا رفته است اما از آنجا نه به ذات علم که به بام تاویل در آمده است .  مردم در نگاه وی ، که نماینده همه مردم ایران است ، به بازتعریف موکدی نیازمند است .  به زعم ایشان می شود از میان ازدحام مردمان ، انگشت بدرآورد و به یکی درآن میان اشاره کرد که : تو بیا جلو! مابقی بروند سرکار خودشان . و این به خیال ایشان  یعنی مردم . توقف علم مگر تعریف دیگری نیز می تواند داشته باشد ؟

 

 

آقای سعید مرتضوی ، درعین جوانی ، نشان داد : خوف بزرگان دینی ما از  ورود به عرصه قضاوت ، خوف بیجایی بوده است .  این جوان ، بخوبی نشان داد که اگر بازی سیاست برای خود  قواعدی دارد ، بازی با عدل به قاعده خاصی متمایل نیست . وی با عدلی که به صحنه آورد ، نشان داد که می توان تعریف متفاوتی برای  آبرو خلق کرد  ، و لباس حق را درآورد و برتن ناحق  کرد و بالعکس  .  ایشان با همین جوانی ، نشان داد که  بدل عدالت علوی را می توان بگونه ای که نیازهای ما را اجابت کند به صحنه آورد ، و اصل آن را  به همان دوره خود حضرت علی احاله داد . در این خصوص ، بد نیست شمه ای از رویه های عدالت گستری آقای مرتضوی  را از آقای ذاکانی ، دوست دیگر ما در مجلس شورای اسلامی بپرسید تا مسیر ضربه های ناغافلی که نظام می خورده است برشما عیان شود . ضربه هایی که هیچ رد پایی از  آمریکا و اسراییل درآنها مشاهده نمی شود .   

 

هیچ احدالناسی در دوستی آقای شریعتمداری و علاقه وافرش به نظام و شخص حضرتعالی تردید ندارد . آقای شریعتمداری ، تمثیل دوستی است که  با اطمینان می گویم : به اشتباه ، به عرصه مطبوعات راه یافته است . تخصص و علقه محوری او حوزه غلیظ مسائل  امنیتی است . ما  در جهاد سازندگی همکاری داشتیم که مدعی بود همه بیماری ها را  می شود با عسل مداوا کرد . کارش کندو داری و تولید عسل بود . از آیات قرآن و فرازهای نهج البلاغه مستنداتی برآورده بود و هرسخن محفلی را که در آن بود ، به عسل و به فواید ناشناخته عسل بند می کرد .  بی معطلی برای  زخم پا و درد حاملگی و آپاندیس حاضرین ، عسل تجویز می کرد و عجبا که کمترین تردیدی را در درستی تشخیص خود تحمل نمی کرد و مخالفان خود را به کج فهمی از قرآن و نهج البلاغه اشارت می داد . دوست ما آقای شریعتمداری نیز چنین است . تا به حدی که من بعید می دانم وقتی او به یک شاخه گل نگاه می کند ، آن گل را نروییده از گور یک منافق  مزدور ، و یا از غبار یک پیامبرسلف  نداند .  آقای شریعتمداری به برکت همین روحیه نافذش ، بسیاری از منتقدان صادق نظام و شما را یا از هستی ساقط کرده یا آبرویشان  برده یا مردمانی را که می توانسته اند هنوز دوست و دوستدار نظام باشند ، به دشمنی قسم خورده بدل کرده است . وی از رنجاندن مردم ، و به زعم خود : آنانی که دشمنان نظامند ، به لذت ژرفی مبتلا می شود . آنچنان دو دست خود از هم واگشوده وسینه سپر کرده و  از شما دفاع می کند که همه بیندیشند تنها مجاهد ناب و خالص  ولایت  هموست و لاغیر . و حال آنکه به زعم من ،  او به تناول همان لذت مورد اشاره مشغول است و اسمش را دفاع از ولایت نام نهاده است .

 

دوست دیگر نظام ما  ،  آقای صادق محصولی ، تمثیلی از همان کسانی  است که در لباس دوست ، بی آنکه نفاق آشکاری در کارشان باشد ، و بی آنکه آیات قرآن از کلامشان فاصله بگیرد ، و بی آنکه حفظ نظام از واجباتشان حذف شود ، با زیرکی به بدنه رفاقت های مدیریتی راه یافته و اکنون به برکت همان رفاقتی که مردم ما از آن بی نصیب اند ،  به ثروت هنگفتی دست یافته اند . بطوری که  این کسب ثروت ، بهیچوجه به شم اقتصادی آنان مربوط و مدیون نیست ، بلکه هرچه باد  برای ایشان آورده ، از ناحیه همان رفاقت های همجواری است .  رفاقتی که فردی ضعیف  را در بزنگاهی ضروری از اختفای مورد علاقه اش بدر بیاورد و وزیر کشورش کند و بعد از پایان آن ضرورت ، به همان اختفای مالوفش باز فرستد .  امثال آقای محصولی ، در فهرست دوستان نظام ما  فراوانند . اینان در هر منصبی که قرار گیرند ، بدلیل همان برکات همجواری ، دست و دندان به  ریشه اقتصاد کشور می برند و بنیان اعتماد مردم به نظام را ترمیم می کنند  و برای شما و ما و نظام ،  آبرو و رشد و توسعه  کشور را بنحوی که خود  مشتاقند  تعریف  می کنند .

 

آقای محمد جواد اردشیر لاریجانی ، نمونه ای از کسانی است که  از موضع یک دوستدار خالص نظام ،  فقر نظام را در حوزه فهم سیاسی می دانند . و به هر مناسبت ، سخنان درشت می گویند تا درشتی آن سخن ،   به تقویت فهم  سیاسی نظام انجامد . و حال آنکه اینان با ابراز همان سخنان درشت و بی مغز ،  هوش و خرد ترک خورده خود  را پوشش می دهند .  تمثیل کسانی که به جای سیاستمداری ، سیاست ورزی می کنند . اینان با اعتنا به پشتوانه خانوادگی ، و نه دانش و تخصصی که بایست می داشته اند ، برمنصب های کلیدی کشور می نشینند و در حاشیه های همان مناصب ، و در  فربه کردن کارهای مورد تعلق خود ،  برای نظام  مجاهده می کنند . حفظ نظام برای اینان از آن روی واجب است که اگر ورق برگردد ، جایی برای ابراز آن سخنان درشت اما بی مخاطب خود سراغ  ندارند . این دوستان ، استاد هدر دادن فرصت های بی بازگشت کشورند . استاد دشمن تراشی های بین المللی . و استاد تحلیل هایی که در آنها ریزش دوستان بین المللی ، مطلوبتر از کاستن  دشمنی های  بین المللی است .  داستان دوستان و دشمنان داخلی برای اینان جای خود دارد .

 

آقای صفار هرندی شاید به زعم من ، بلحاظ فردی از همه اینها پاکتر و ناب تر باشد . اما او تمثیلی از کسانی است که باوجود اصلح ، خود را صالح تر می دانند . مسئولیتی را که شایسته اش نیستند فی الفور می پذیرند . و با علم به این که می دانند  اداره وزارتخانه ای مثل  ارشاد اسلامی به تخصص های ویژه  محتاج است ، به امید یاوری خدای متعال و ائمه معصومین و توکل به همه خوبان خدا ، یک یاعلی ای می گویند و وارد کار می شوند . و هرچه که از ماههای مسئولیت شان می گذرد ، آنان را همچنان برخوردار از عنایات آشکار و پنهان الهی می بینید . ضایعات ، به دلیل بلد نبودن کاری که انجامش را پذیرفته اند ،  از پس و پیش مسئولیتشان فوران می کند اما اینان به سمت دیگری صورت برمی گردانند که : اسم اینها ضایعه نیست ، بلکه خدمت است و اجانب و دگر اندیشان اسمش را ضایعه نهاده اند . شاید یکی از علت های فرار فرهیختگان و هنرمندان از مجامع مربوط به نظام ، همین قرار گرفتن آدمهای غیرکارشناس برمصدرهایی باشد که شدیدا کارشناس می طلبند. شما را به نشست اخیرتان با دانشگاهیان ارجاع می دهم . مشاهده فرمودید با هر فراز سخن آن جوان دانشجو  - که از شخص شما انتقاد داشت - حاضرین چگونه او را تایید می کردند ؟ این یعنی این که : جسم دانشگاهیان را نزد شما آورده بودند اما روحشان در جای دیگر بود . امثال آقای صفار هرندی ، جسم پروران این سالهای پس از پیروزی انقلابند .

 

پدرگرامی :

این دوستان ، هرروز صبح ، بهنگام خروج از خانه ، روبه آسمان می کنند و با خلوص تمام رضایت خدا را از دل می گذرانند و با زمزمه  آیه الکرسی اشکی برچشم جاری می کنند . صورت ظاهرشان آنچنان با معارف و معروفات دینی آراسته است که کمترین تردیدی را در دوستی آنان نمی توان باور کرد . و من معترفم اینان در هر مصداقی از مظاهر دینی خود، صمیمی و صادق اند . خیال ویرانی نظام  را نه به خود ، که به هفت پشت خود نیز ربط نمی دهند . اما متاسفانه هرروز که می گذرد ، از پس و پیش رفتار اینان ، که بسیار نیز صادقانه صورت می پذیرد ، فتنه های درشت و ریز سامان می گیرد و به پروپای نظام می پیچد . این دوستان ، نشانه دیگری نیز دارند . و آن این که : مطلقا از تماشای فلاکت مردمان خود ، گزشی در خود احساس نمی کنند . مثلا از دقیق ترین آمار میزان اعتیاد جوانان کشورشان مطلع اند اما دانستن این آمار برای اینان با ندانستنش یکی است . و حال آنکه اینان با دانستن این ارقام خوفناک ، به دلیل دوستی ریشه داری که با نظام دارند ، باید پوست خود می دریده اند

  اعتقاد من بعنوان فردی از آحاد این مردم ، به این است که : ما و نظام ما و بخصوص حضرت شما ، از ناحیه همین دوستان است که ضربه خورده و می خوریم . دوستانی که با تعلقات مخصوص بخود در اطراف شما و نظام ما مجتمع شده اند .  شناسایی نتیجه عملکرد اینان بسیار ساده است . بیایید و در یک امتحان پنهانی ، این دوستان را که گزیده ای از دوستان هم طیف اند ، و بعنوان مثال ، همین آقای شریعتمداری را در خلوت به نزد خود فرا بخوانید و از آنها بپرسید  در این مدت مسئولیتشان ، چه تعداد ایرانی و غیر ایرانی بی تفاوت و مدعی و معاند را به دوستی با نظام ترغیب کرده اند ؟ و حتی از آنان بخواهید دست یک نفر را بگیرند و نزد شما بیاورند و بگویند : ما این یک نفر را از دور دست ها به جانبداری از نظام آورده ایم . من با اطمینان به شما عرض می کنم که اینان ، هرگز به آن یک نفر دست نخواهند یافت . البته من اینها را هوشمند تر از این می دانم که شما و مارا به یک مجلس سینه زنی مذهبی احاله دهند که : اینانند مشتاقان ما . و بعد ،  از آنها بپرسید به موازات این جذبی که حتما هیچ اندر هیچ است ، چه تعداد از دوستان همراه و منتقد و دوستدار نظام را به ضرب  تهمت ها و رانش های سخیف غیر اسلامی ، به  سمت  دشمنان  رانده ، و یا به  وادی  بی تفاوتی در انداخته اند ؟

 

نامه نخست مرا نمی دانم مطالعه فرمودید یا نه ، اگر چه می دانم عده ای از همین دوستان مورد اشاره در اطراف شمایند و چه بسا خواستشان با خواست شما یکی نباشد و آن نامه را از چشم مبارک شما دور داشته باشند . اما باور کنید من گاه شما را در خیال خود نشانده ام در میانه ازدحامی از این دوستان که نمونه ای از آنان را اسم بردم . و شرمنده ام که بگویم : شما را درآن جمع پرهای وهوی  تنها می بینم . جمعی که با هر سخن شما سر به تایید تکان می دهند و در دل ، حوایج خاص خود را مرور می کنند . و گاه به سخن احساسی شما شورشی می آفرینند و اشک می ریزند و هوار می کشند اما خوب که نگاهشان می کنی می بینی درست همان کاری را می کنند که ما در این سی سال انقلاب  آموزششان داده ایم و ریاکاری شان را به نرخی گزاف ، قیمت گزاری کرده ایم . 

 

 من در اینجای سخن ، و در نقطه مقابل ،  دوستانه و مشفقانه ، از دوستان دیگری اسم می برم که برای نظام ، و برای شخص شما ، و برای شخص شما ، وبرای شخص شما ،  و برای شخص شما ،  آنهم در بحرانی ترین روزهای عمر انقلاب ، یک گشتی در کل کشورمان  زدند و میلیونها ایرانی رمیده و پشت کرده به نظام وحتی معاندین داخلی و خارجی را در شورانگیزترین وجه ممکن ،  به پای رکاب شما باز آوردند : آقایان میر حسین موسوی ، سید محمد خاتمی ، و مهدی کروبی . صمیمانه می گویم : دوستان واقعی نظام و شما وما ، اینانند !

 

این سه تن ، دوستان واقعی  مایند  که برای نظام و شخص شما اقتدار خواسته و می خواهند و به آن نیز عمل کرده اند . در عوض ، همان دوستان دیرین ، بخاطر بخطر افتادن متعلقاتشان ، از اینان دیوی ساخته اند که تنها خود از آن می هراسند . داستان غمبار روز قدس و روز سیزده آبان امسال ،  که نظام با همه تجهیزات نظامی خود به مراقبت از مردم خود تجهیز شده بود ، و حوادث جانبی آن ، نتیجه ضربات پنهان کسانی است که مجملی از عملکردشان را به اختصار شرح دادم . تمنای ما این است که : شخصا ، این سه تن دوستان واقعی خود را فرابخوانید و با مشورت با آنان ، براین  زخم  سرواکرده  مرهم گذارید 

نوشته شده توسط حمید رضا اساسه در ساعت 22:9 | لینک  | 

روزی که آقای صفار هرندی - وقتی وزیر ارشاد بود - در تلویزیون گفت : ضربه سرآقای استیلی (دربازی فوتبال با آمریکا) بلاتشبیه مثل ضربت علی در روز خندق است ، من دانستم که به زعم  دوستان شما می شود خیلی از مراتب ایمانی را فرش زیر پای کاروکسب روزانه  کرد .  اما برعکس شما که می فرمایید : " حفظ نظام جمهوری اسلامی ایران از ادای نماز واجب‌تر است" ، من معتقدم اگر همان نماز خوب اقامه شود و روح آن به جان نظام در آید ، نیازی به نگرانی از فروپاشی اش نیست .  من می دانم نگرانی شما از باز گفت یک چنین ترجیع بندی از کجا آب می خورد . می گویمتان . اما روح نماز چیست ؟

روح نماز ، برادر من در این است که کسی را به نماز مجبور نکنیم . دقیقا همان چیزی که امروز در سپاه و ارتش به آن مبتلاییم و یکی از بندهای ترفیع درجه داران و افسران را منوط به حضورشان در صفوف بهم فشرده نماز جماعت کرده ایم. و با این بخشنامه ، آنچنان ورطه ای از ریاکاری  پرداخته ایم که دراین ورطه  هولناک حاضریم ستون فقرات پیامبران الهی بلرزد اما صورت ظاهر جامعه نظامی ما آراسته باشد .

روح نماز برادرم در این است که درجای غصبی نماز نخوانیم . یک نگاهی به پادگانها و مجتمع هایی که برای سپاه  و خانواده های سپاهی آراسته اید بیندازید و ببینید چند درصد آنها متعلق به خود خود سپاه است . من در یکی از مناطق شمالی شهر تهران به دادسرایی سرزدم که یکی از قضاتش با تعجب می گفت : من متعجبم چرا دراین دادسرا ما هیچ توفیقی که به رضایت جمعی مردم منتج شود نداشته ایم . پرسیدم این ساختمان دلیلش نیست ؟ گفت : شاید . 

ساختمان دادسرا مصادره ای بود .

روح نماز برادرم می گوید : نخی از لباستان نباید متعلق به غیر باشد . یعنی اگر در جیب لباستان سکه ای ، و درلباستان ، نخی از اموال مردم بود ، اطمینان داشته باشید این نماز نماز نیست . و من در این معاملات اقتصادی که سپاه با ولع تمام صفوف مردم را پس می زند و همه را از خود می کند اموال مردم را می بینم که به رگ رگ سپاه می دود و نمازش را به بطالت می کشاند .

برادرم ، شما را بخدا یک تاملی کن و از سخنان دوستی که یک زمانی از طریق برنامه های روایت فتح با مردم و با خود تو سخن می گفت مرنج و خلوتی برای خودت اختیار کن و ببین چرا نمازت دیگر روح ندارد . به یاد نمازهای آن هشت سال دفاع مقدس بیفت و از خودت بپرس چرا آن نماز های با حال ، سالهاست که تکرار نشده  و از من و تو دور شده است .

نظامی که حفظش  از نماز واجب تر است ، حتما باید متاثر از  نمازی باشد که از ظلم روی برمی گرداند و  دربرابر مردم و به تاسی از خواست خدای خوب ، سرخم می کند و به صورتشان سیلی نمی زند .  

یک نگاه به وضعیتی  که در سپاه آراسته اید بیاندازید تا بدانید نظام بالاتر ما و شما در چه وضعیتی است .

دوست من ، اگر بپذیریم که پرخاش برای دشمنان از زبان تو شنیدنی است ، این پرخاش هرگز از تو رو به مردم پذیرفتنی نیست . تو این روزها گاه رو به مردم پرخاش می کنی . مردمی که سپاه جانش را برای آرامش و امنیتشان فدا می کرد و اساسا در هویت موجودیتش نیز همین آمده است . که : مردمی باشد . از مردم و برای مردم باشد . آن نظامی که تو نگران فروپاشی اش هستی ، بدون مردم ، درخیال هم خنده دار است .

دوست خوب دوران باشکوه سالهای دفاع مقدس ما ، ایکاش جاذبه حضور سپاه در مقاطع اقتصادی و سیاسی و فرهنگی کشور ، باعث نمی شد همین سپاه از امهات مسئولیت های خود دست بشوید . امروز برادرم ، جوانان ما بخاطر اهمال کاری شما گرفتار بیکاری و افسردگی و اعتیادی هستندکه در منظری کلی ، همین نظام مورد علاقه  ما و شما را از ریخت انداخته اند .

خودت قضاوت کن ببین کدام صحنه زیباتر است . صحنه اول : سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران در مواضع اقتصادی و سیاسی کشور به قطب موثری بدل شده و اجازه نداده هیچ تشکیلات خصوصی  تاب رقابت با او داشته باشد . این رفتار سپاه و دخالت های پی در پی او در مواضع کلی کشور که با هویت او هم سنخ نیست ، باعث بدبینی مردم نسبت به این نهاد مردمی شده و سپاهی را که تا دیروز در صف مردم بود اکنون در مقابلشان قرار داده است.

صحنه دوم : سپاه پاسداران جمهوری اسلامی آنچنان در حفظ و حراست از اقتدار کشور موفق بوده است   که ظرف سی سالی که از عمر انقلاب می گذرد ، توانسته علاوه بر ایجاد امنیت در سراسر کشور ، ریشه قاچاق مواد مخدر  و قاچاق کالا و قاچاق ارز و سایر ناهنجاری های ملی را از کل کشور قطع کند و فرصت های طلایی برای احیای نشاط و رفاه مردم و بویژه  جوانان کشور  فراهم آورد .

نفرمایید این قضایا به نیروی انتظامی مربوط است نه به سپاه . که می گویم : برادر عزیز مگر نه اینکه  ایجاد امنیت کشور با سپاه است ؟ من رسما می گویم : امنیت ما بخطر افتاده . چرا که قاچاقچیان  متخصص و کارآمد و حرفه ای می توانند بی واهمه  هر بلایی را  برسر صغیر و کبیر ما و اقتصاد و آبروی ما بیاورند و هیچ چشم زخمی نیز نبینند ؟ 

نوشته شده توسط حمید رضا اساسه در ساعت 20:48 | لینک  | 

سه خاطره پورنجاتی ازاوقات تلخی خاتمی
احمد پور نجاتی در روزنامه اعتماد نوشت:

آقای خاتمی در ذهنیت افكار عمومی مردم ایران و حتی بسیاری از مردم جهان همان چهره جذاب و دوست داشتنی و بااخلاق «سید خندان» است؛ مردی فرهیخته كه با همه فضیلت های علمی و اخلاقی و خانوادگی و موقعیت های كم نظیر اجتماعی همواره نماد فروتنی در برابر كرامت انسان بوده و هیچ گاه در فراز و فرود موقعیت های سیاسی و اعتباری از این خصلت كیمیاگونه فاصله نگرفته است.

اما اینك در مجالی كه به بهانه سالروز تولد سیدمحمد خاتمی مشهور فراهم شده، می خواهم چهره یی متفاوت از او را پیش چشم مردم ایران آفتابی كنم. البته این چهره متفاوت از خاتمی مشهور برای دوستان و نزدیكان او ناشناخته نیست اما دریغ است اگر نسل امروز و فردای این سرزمین سیمای تمام عیار یكی از محبوب ترین شخصیت های این برهه از تاریخ ایران را - كه به گفته برخی «مهره مار» دارد - آن گونه كه باید نشناسد. می خواهم جلوه هایی از «خاتمی خشمگین» را به نمایش بگذارم.

به گمان من سیمای اوقات تلخی ها و عصبانیت ها و از كوره به در شدن های آقای خاتمی بسیار جذاب تر، دلنشین تر و معمایی تر از سیمای مشهور و شناخته شده «سید خندان» است. افسوس كه جامعه ایران مجال تماشای سیمای «خاتمی خشمگین» را نیافته است، هرچند همكاران نزدیك و یاران گرمابه و گلستان او بارها آن را تجربه كرده اند.

1- سال 71 هنوز آقای خاتمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی كناره گیری نكرده بود. یك سال پیش از آن آقای محمدی ری شهری به عنوان نماینده رهبری در حج تعیین شده بود و سازمان حج و زیارت به عنوان یك اداره كل زیرمجموعه سازمان حج و اوقاف و امور خیریه یكی از واحدهای تابعه وزارت ارشاد بود. من و محمد شریعتمداری كه بعدها در دولت اصلاحات وزیر بازرگانی آقای خاتمی شد، آن روزها با آقای ری شهری در مجموعه حج همكاری می كردیم.

به دلایل چندانی كه یادآوری و تكرارش اهمیت چندانی ندارد، پیشنهاد كردیم سازمان حج از سازمان اوقاف جدا شود و رده تشكیلاتی آن از اداره كل به معاونت وزارت ارشاد ارتقا یابد. آقای ری شهری نیز موافق بود. راه چاره قانونی این بود كه دولت لایحه یی به مجلس تقدیم كند یا نمایندگان مجلس طرحی ارائه و تصویب كنند كه قانون تشكیلات وزارت ارشاد اصلاح شود. آقای خاتمی نیز به عنوان وزیر ارشاد مخالفتی با اصل موضوع نداشت اما راه دیگری برگزیده شد؛ یك راه ساده و میانبر سپس پیشنهاد مذكور به رئیس جمهور وقت آقای هاشمی رفسنجانی ابلاغ و مقرر شد موضوع در جلسه شورای عالی اداری بررسی و تصمیم گیری شود.

آقای خاتمی این شیوه زیرآبی رفتن و مسیر اصلاح قانون از طریق مجاری غیر از مجلس را نمی پسندید. جلسه شورای عالی اداری تشكیل شد. من و محمد شریعتمداری به عنوان مدافعان طرح پیشنهادی و آقای خاتمی - كه البته با اصل طرح مخالفتی نداشت اما آن شیوه اصلاح قانون را نوعی دور زدن مجلس و قانون می دانست- در مخالفت سخن گفتیم. معلوم بود زور ما از منطق آقای خاتمی پرزورتر است، تصویب شد.

از ساختمان ریاست جمهوری كه بیرون آمدیم،آقای خاتمی برای نخستین بار آن چهره خشمگین و عصبانی اش را به من و محمد شریعتمداری نشان داد. سال ها بود كه با او دوست و همنشین بودیم اما آن روز با اوقات تلخی گفت؛ «چرا راه قانون شكنی را هموار می كنید، من كه برای اصلاح قانون از طریق مجلس آمادگی داشتم؟،» تلاش من و محمد شریعتمداری برای ماستمالی قضیه سودی نبخشید. آقای خاتمی عصبانی جمله یی گفت كه هرگز از یاد نخواهم برد؛ «شما فكلی ها هستید كه استبداد ما آخوندها را تئوریزه می كنید،» شاید در آن لحظه اندكی تلخكام شدیم اما آیا حرف حساب، جواب دارد؟،

2- سال 82 آقای دكتر معین به دلایلی از وزارت علوم كناره گیری كرد. آقای خاتمی رئیس وقت دانشگاه تهران یعنی آقای دكتر رضا فرجی دانا را به عنوان وزیر پیشنهادی به مجلس ششم معرفی كرد. روز اخذ رای اعتماد آقای خاتمی به مجلس آمد و از وزیر پیشنهادی اش دفاع كرد. من به عنوان مخالف صحبت كردم، البته اعتراف می كنم بیش از آنكه با وزیر پیشنهادی مخالف باشم با علل و زمینه ها و فضاسازی هایی كه به استعفای آقای معین انجامید، مخالف بودم. اما به هرحال باید چیزی در مخالفت با وزیر جدید می گفتم.

از سیاق سخنان من اینچنین بر می آمد كه گویی آقای خاتمی برای معرفی وزیر پیشنهادی كم یا بیش مماشات و تمكین كرده و شخصاً كاندیدای دیگری را در نظر داشته است. به این ترتیب مفهوم مخالفت من با وزیر پیشنهادی این بود كه قصد كمك به آقای خاتمی را دارم تا بتواند آن كس را كه خود صلاح می داند، انتخاب كند. نتیجه رای گیری مخالفت با وزیر پیشنهادی بود. جلسه تمام شد. به دفتر كارم آمدم. از دفتر ریاست جمهوری نامه یی دستنویس آوردند.

باز كردم دستخط آقای خاتمی بود. بار دیگر سیمای خاتمی عصبانی را زیارت كردم. او نه از مخالفت من با وزیر پیشنهادی اش بلكه از چیز دیگری رنجیده بود. «از اینكه به مردم این گونه القا شود كه خاتمی به آنها كلك می زند، برخلاف چیزی كه به آن اعتقاد دارد، عمل می كند، با مردم روراست نیست.» البته من قصد چنین القایی را نداشتم اما خاتمی كه هیچ گاه به مردم دروغ نگفته بود، حق داشت عصبانی شود.

3- سال های 76 تا 84، من به لطف حسن ظن و محبت آقای خاتمی در طول سالیان ریاست جمهوری ایشان همواره كم یا بیش در جلسات مشاوره ایشان حضور داشتم. در تمام این سال ها از آغاز تا پایان همواره و بارها شاهد تكرار «سیمای خاتمی عصبانی» در یك مورد خاص بودم. هرگاه در بحث و گفت وگو و مشاوره پیرامون هر موضوع خواه سیاسی، فرهنگی، امنیتی یا آنچه به روابط دولت با اركان نظام مربوط می شد، آقای خاتمی احساس می كرد او را با رهبر اپوزیسیون عوضی گرفته اند یا جهت گیری پیشنهادها رنگ و بوی مرزشكنی و نادیده انگاری ساختارهای قانونی نظام را دارد یا احتمالاً چنین نتیجه یی از آن مستفاد می شود، بی هیچ ملاحظه یی عصبانی می شد. طرف مقابل هرچه صمیمی تر و خودی تر آماج اوقات تلخی تیزتر و صریح تر. او می گفت؛ من در چارچوب همین نظام و قانون اساسی قبول مسوولیت كرده ام.

حتی اگر قرائت یا تفسیر من با قرائت و تفسیر دیگران از قانون اساسی و اختیارات و وظایف اركان نظام متفاوت باشد، اما هرگز از محدوده نظام پا فراتر نخواهم گذاشت و كسی نباید از من چنین انتظاری داشته باشد. اینك من تولد سیدخندان و اوقات تلخی را تبریك می گویم.
نوشته شده توسط حمید رضا اساسه در ساعت 21:48 | لینک  | 

دیدن چهره مغموم، افسرده و زار دوست و همكارم دكتر عبدالله رمضانزاده بر صفحه تلویزیون اخبار ساعت 14 روز سه شنبه مرا بی‌اختیار به یاد داستان روز شنبه چند روز قبلش انداخت.

هفته‌ها بود كه دانشگاه برای تابستان تعطیل شده بود و بالطبع من هم دانشكده حقوق و علوم سیاسی كه محل كارم هست نرفته بودم تا روز شنبه همین هفته. دفتر من در دانشكده درست روبروی اطاق دكتر رمضانزاده است.

سخنگوی دولت اصلاحات كه بود طبلی صنمی با هم نداشتیم. گرفتار بود و فقط برای تدریس می آمد دانشكده هر بار كه می آمد كلی دور و برش را می‌گرفتند. تا بالاخره آب‌ها از آسیاب فرو افتاد و شد یك استاد ساده، یك معلم.

 اینكه اطاقمان روبروی همدیگر بود، یك جورهایی به هم نزدیك‌ترمان ساخت. همیشه خدا گرسنه بود و می‌آمد اطاق من و می‌گفت خوراكی چی داری؟ من چون در دانشگاه نهار نمی‌خورم، همیشه در اطاقم انباری از تنقلات دارم. بیشتر وقت‌ها هم بهش صبحانه می‌دادم. عاشق نان بربری تازه با پنیر و گردو بود. بعضی وقت‌ها مثل پیشخدمت برای خودم كه قهوه درست می‌كردم برای او هم یك فنجان می‌آوردم. طبیعی است كه بیشتر حرفهایمان درباره مسائل سیاسی بود. با هم خیلی اختلاف داشتیم و مركز اختلافاتمان سر هاشمی رفسنجانی و خاتمی بود. اما هر دویمان یاد گرفته بودیم كه وارد آن دو حریم نشویم. او گلایه‌ها و خرده‌گیری‌ها و انتقاداتش از هاشمی را پیش من قورت می‌داد، من هم دلخوری‌های عمیقم از آقای خاتمی را.

بیشتر وقت‌ها دكتر یوسف مولایی هم در آبدارخانه یا در اطاق من به جمعمان می‌پیوست. من بارها به مولایی گفته بودم كه تو بزرگ‌ترین لطفی كه به متهمین سیاسی می‌كنی آن است كه ازشان در دادگاه دفاع نكنی. یك بار رمضانزاده بهش گفت خود كراوات تو به تنهایی 2، 3 سال محكومیت برای زندانی می‌آورد. رمضانزاده همیشه به مولایی می‌گفت به زیباكلام بگو این حق و حساب و مواجب ما را كه از سازمان سیا می‌گیرد بپردازد. مولایی هم می‌گفت این زیباكلام اصل و نسبش بازاری است و معلوم نیست این پول‌هایی را كه از آمریكایی‌ها می‌گیرد چكار می‌كند.

بارها و بارها رمضانزاده به من گفته بود كه وضع مالی‌ام خیلی خوب نیست، پس این مقرری ما چی شد؟ من هم به او و هم به مولایی می‌گفتم شماها رسید نمی‌دهید. من هم در قبال این پول مسئولیت دارم. درسته كه آمریكایی‌ها به من اعتماد كرده‌اند و مسئولیت توزیع پول براندازی حكومت در ایران را برای دانشگاه تهران به من محول كرده‌اند، ولی من همین‌جوری نمی‌توانم سهمیه و مقرری شما را بدهم بایستی رسید بدهید. بعضی وقت‌ها بحث‌هایمان جدی می‌شد. صورت زیبا و مردانه، قد بلند و تحكمش در صحبت و بحث‌ها وقتی جدی می‌شد عالمی پیدا می‌كرد. هر قدر رمضانزاده پر سر و صدا بود، برعكسش دكتر محسن میردامادی همكار دیگرمان متین، آرام و بی‌سر و صدا بود. بعضی‌وقت‌ها كه با هم دم در اطاق‌هایمان وسط كریدور صحبت می‌كردیم، دفعتاً سر و كله دكتر عباسعلی كدخدایی همكار دیگرمان پیدا می‌شد. دكتر كدخدایی اطاقش انتهای راهرو بود. من همیشه با كدخدایی سلام و علیك می‌كردم و معمولاً هم یك نسخه از سرمقاله‌هایم در اعتماد ملی را بهش می‌دادم. اما رمضانزاده یك جورهایی محترمانه وانمود می‌كرد كه دكتر كدخدایی را ندیده. یك بار كه با مولایی با هم بودیم و دكتر كدخدایی آمد، من و مولایی با او سلام و علیك كردیم اما رمضانزاده باز وانمود كرد كه خیلی متوجه حضور كدخدایی نشده. بعد كه كدخدایی رفت، به مولایی گفتم، ببین این رمضانزاده هی می‌گوید كه من چرا سهمیه دلارهایش را نمی‌دهم. جدای از آنكه رسید نمی‌دهید، با كدخدایی هم خیلی خوش و بش و سلام و علیك نمی‌كند.

آن روز شنبه وقتی رفتم دانشكده، مثل این بود كه خاك مرگ بر سر و روی دانشكده پاشیده بودند. به درب اطاقم كه رسیدم، متوجه یادداشتی روی درب اطاق دكتر رمضانزاده شدم. ایستادم و آن را خواندم، یكی یا چند تا از دانشجویانش روی یك تكه كاغذ نوشته بودند: "دكتر رمضانزاده دوستت داریم، همیشه استادمان باقی خواهی ماند و ما هم همیشه شاگردت، خیلی هم برایمان اهمیت ندارد كه بیایی پشت تلویزیون و بگی زمین حركت نمی‌كند و خورشید دور زمین می‌گردد، "  بغض گلویم را گرفت. دلم می‌خواست رمضانزاده بود و به تمسخر  به هم می‌گفت این حرف‌ها و تحلیل را ول كن، خوراكی چی داری؟ گویا دانشجویانش می‌دانستند كه دیر یا زود نوبت رمضانزاده خواهد بود تا با آن سیمای مردانه‌اش بگوید كه اشتباه می‌كرده، فریب موسوی را خورده و... و آنان پیشاپیش داشتند به او می‌گفتند كه دوستت داریم و می‌شناسیمت و خیلی برایمان مهم نیست كه در دادگاه به چی اعتراف كنی یا نكنی. حتی اگر تو دادگاه بگی كه زمین كروی نیست و روی شاخ گاو قرار دارد، باز هم واسه ما رمضانزاده‌ای  و واسه ما چیزی عوض نمی‌شه

نمی‌دانم چرا برعكس روز شنبه كه آن كاغد ساده روی درب اطاق رمضانزاده را دیدم و بغضم تركید؛ روز سه نشبه وقتی اعترافات حجاریان، شریعتی، آقایی و غیره داشت پخش می‌شد، و وقتی صورت پریشان رمضانزاده را در دادگاه دیدم، اتفاقاً در هم نرفتم. برعكس تصورم، حتی ناراحت هم نشدم. بی‌اختیار به یاد آن كاغذ كوچكی كه دانشجویان رمضانزاده برروی درب اطاقش چسبانده بودند افتادم. یك دفعه آن یك تكه كاغذ مثل نوری شد در انتهای تاریكی‌های دلم، ذهنم و اعماق وجودم. آن دانشجوها نكته‌ای را متوجه شده بودند، كه من زیباكلام كه استادشان هم هستم، با همه ادعاهایم حتی نتوانسته بودم آن را ببینم.
اغذ نوشته بودند: "دكتر رمضانزاده دوستت داریم، همیشه استادمان باقی خواهی ماند و ما هم همیشه شاگردت، خیلی هم برایمان اهمیت ندارد كه بیایی پشت تلویزیون و بگی زمین حركت نمی‌كند و خورشید دور زمین می‌گردد، "  بغض گلویم را گرفت. دلم می‌خواست رمضانزاده بود و به تمسخر  به هم می‌گفت این حرف‌ها و تحلیل را ول كن، خوراكی چی داری؟ گویا دانشجویانش می‌دانستند كه دیر یا زود نوبت رمضانزاده خواهد بود تا با آن سیمای مردانه‌اش بگوید كه اشتباه می‌كرده، فریب موسوی را خورده و... و آنان پیشاپیش داشتند به او می‌گفتند كه دوستت داریم و می‌شناسیمت و خیلی برایمان مهم نیست كه در دادگاه به چی اعتراف كنی یا نكنی. حتی اگر تو دادگاه بگی كه زمین كروی نیست و روی شاخ گاو قرار دارد، باز هم واسه ما رمضانزاده‌ای  و واسه ما چیزی عوض نمی‌شه

نمی‌دانم چرا برعكس روز شنبه كه آن كاغد ساده روی درب اطاق رمضانزاده را دیدم و بغضم تركید؛ روز سه نشبه وقتی اعترافات حجاریان، شریعتی، آقایی و غیره داشت پخش می‌شد، و وقتی صورت پریشان رمضانزاده را در دادگاه دیدم، اتفاقاً در هم نرفتم. برعكس تصورم، حتی ناراحت هم نشدم. بی‌اختیار به یاد آن كاغذ كوچكی كه دانشجویان رمضانزاده برروی درب اطاقش چسبانده بودند افتادم. یك دفعه آن یك تكه كاغذ مثل نوری شد در انتهای تاریكی‌های دلم، ذهنم و اعماق وجودم. آن دانشجوها نكته‌ای را متوجه شده بودند، كه من زیباكلام كه استادشان هم هستم، با همه ادعاهایم حتی نتوانسته بودم آن را ببینم.
نوشته شده توسط حمید رضا اساسه در ساعت 22:20 | لینک  | 

رهبري در بركناري وزرا دخالت نمي‌كنند
جوانفكر در واكنش به اين سوال كه وزير اطلاعات و برخي از وزرا با نظر رهبري انتخاب مي‌شوند آيا در بركناري محسني اژه‌اي هم نظر رهبري بر بركناري ايشان بود،تاكيد مي‌كند: بركناري وزرا جزو اختيارات رئيس‌ جمهور است و رهبري هم دخالت نمي‌كنند.رهبري با دستگاه‌ها و مقامات در چارچوب قوانين تعامل مي‌كند اين از خصوصيات بارز رهبري است ايشان اختيارات كسي را در چارچوب قانون نقض نمي‌كنند مگر اينكه ضرورتي و فوریتی ايجاد شود مگر اينكه ضرورتي و فوریتی ايجاد شود         مگر اينكه ضرورتي و فوریتی ايجاد شود  مگر اينكه ضرورتي و فوریتی ايجاد شود     مگر اينكه ضرورتي و فوریتی ايجاد شود 

یعنی ضرورت میتواند سبب نقض قانون توسط بالاترین مقام کشور شود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ وای بر این مملکت

نوشته شده توسط حمید رضا اساسه در ساعت 14:56 | لینک  | 

متن کامل پاسخ سانسور نشده علی مطهری به کیهان
آقای حسین شریعتمداری بخواند
در شماره پنجشنبه 15/5/88 روزنامه کیهان مقاله‌ای تحت عنوان «آقای علی مطهری بخواند» به نام آقای محمد امینی درج شده بود که چون شامل توجیه شرعی و ایدئولوژیک ظلم‌هایی است که در حوادث بعد از انتخابات از طرف نیروهای امنیتی کشور بر مردم روا داشته شد، سکوت درباره آن را جایز ندیدم و البته از اهانت‌هایی که به شخص اینجانب شده بود در می‌گذرم و پاسخ را خطاب به جناب آقای شریعتمداری، مدیر مسئول روزنامه کیهان می‌نویسم از آن جهت که با شناختی که از روزنامه کیهان دارم، می‌دانم که این گونه امور در این روزنامه به حکم ماهیت امنیتی آن به شکل پروژه دیده می‌شود که مثلا بناست فلان شخصیت یا فعال سیاسی را خراب کنیم و البته در این راه معمولا هدف وسیله را توجیه می‌کند و هم از آن جهت که سطرسطر این گونه مقالات بلکه همه مقالات سیاسی و اجتماعی که در کیهان درج می‌شود، باید مطابق میل جناب شریعتمداری باشد.
از نظر نگارنده اساسا کیهان اعتقادی به آزادی بیان ندارد و به خاطر کتمان حقایق و بی تفاوتی نسبت به ناراستی‌های حکومت، آن هم به بهانه حفظ نظام، از دوستان نادان و البته خیرخواه انقلاب اسلامی به شمار می‌رود و دوستیهای آن با انقلاب و ولایت فقیه از قبیل دوستی‌های خاله خرسه است که معمولا ضرر آن از نفع آن، دافعه آن از جاذبه آن و دشمن سازی آن از دوست سازی آن بیشتر است.
برای نمونه، آیا در روزهای اخیر، کیهان به طور جدی درباره قتل ناجوانمردانه چند جوان در بازداشتگاه‌ها و لزوم معرفی و مجازات عاملان آن خبر یا مطلبی درج کرده است؟ هرچند برای پاسخ به نظرات اینجانب مجبور شده است اشاره ای به این موضوع بکند. همین مقدار هم نسبت به کیهان قابل تقدیر است، شاید هم از دست آقای شریعتمداری در رفته است.
از همین جا پاسخ اینجانب به این پرسش که چرا برخی مقاله‌هایم در روزنامه اعتماد ملی و مانند آن چاپ می‌شود روشن می‌شود و آن این است که اساسا کیهان و برخی روزنامه‌های دیگری که خود را اصولگرا نامیده‌اند، مقالات امثال اینجانب را که به دردهای جامعه می‌پردازد و با مذاق توجیه‌گر آنها سازگار نیست درج نمی‌کنند، چنان که کیهان بارها مقالات اینجانب را پس فرستاده است. زبان حال کیهان این است که ما مقالات شما را چاپ نمی‌کنیم، شما هم حق ندارید به روزنامه‌های دیگر بدهید و اگر دادید ما در ستون «کیهان و خوانندگان» از قول مردم! انتقاد می‌کنیم.
اما درباره مقاله مذکور، نویسنده محترم استدلال خود را بر چند پایه قرار داده است: اول این که همان طور که علی ـ علیه السلام ـ «حق مطلق» و معاویه «باطل مطلق» بود، در ماجرای اخیر نیز یک طرف حق مطلق و طرف دیگر باطل مطلق است. بطلان این سخن آشکار است. دو طرف ماجرای اخیر حق و باطل را ممزوج کرده اند؛ گرچه کفه حق در یک طرف و کفه باطل در طرف دیگر برکفه مقابلش می‌چربد. حمایت ولی فقیه از یک طرف این ماجرا دلیل بر این نیست که آن طرف حق مطلق است و طرف دیگر باطل مطلق. مثلا همان طور که آقای موسوی با اصرار بر مسأله تقلب، مردم را تشویق به حضور در خیابان‌ها کرد و زمینه آشوب‌ها را فراهم نمود، آقای احمدی نژاد نیز با نحوه خاص مناظره خود با آقای موسوی و اتهام زنی به افراد غایب در آن جلسه، آغازکننده این ماجرا و عامل اصلی پدید آمدن فضای احساسی و هیجانی و تنگ شدن فضای عقل و تدبیر و زمینه‌ساز آشوب‌ها به شکل دیگر بود.
پایه دوم استدلال نویسنده محترم این است که در چنین میدانی که یک طرف، حق مطلق و طرف دیگر باطل مطلق است، اهل حق از هر وسیله می‌توانند استفاده کنند و هر ظلمی در حق اهل باطل رواست. اگر جوانی را که برای تماشای تجمعی آمده یا در آن تجمع شرکت کرده و حداکثر شعار داده، گرفتند و به بازداشتگاه کهریزک بردند و پس از دو هفته جنازه او را در حالی که آثار ضرب و شتم روی آن باقی است و فک او را شکسته‌اند، تحویل خانواده‌اش دادند؛ خانواده‌ای که در این دو هفته از هر گونه اطلاع رسانی درباره فرزندش محروم بوده، مسأله مهمی نیست، بلکه حقش بوده چون اهل باطل بوده است!
پایه سوم استدلال نویسنده آن مقاله این است که مسئولیت وارد آمدن صدمه جسمی و حتی قتل این گونه افراد به عهده رهبران گروه باطل است که اینها را به میدان آورده‌اند؛ گرچه اهل حق از بدترین روش‌های غیرمجاز استفاده کرده باشند. سخن معاویه در جنگ صفین که پس از شهادت عمار یاسر و سخت شدن کار بر او (چون پیامبر (ص) درباره عمار فرموده بود تو را گروه سرکش خواهند کشت) گفت، عمار را علی کشت که او را به این جنگ آورد. این سخن از نظر نویسنده آن مقاله در صورتی که معاویه اهل حق بود و علی ـ علیه السلام ـ اهل باطل. درست بود، مهم این است که در گروه اهل حقیم یا اهل باطل.
بطلان این مطلب نیز بدیهی و آشکار است. اساسا اهل حق یا باطل بودن در این مسأله دخالتی ندارد، سخن در این است که عمار یاسر مستقیم به دست چه گروهی کشته شد، لشکر معاویه یا لشکر علی؟ در ماجرای امروز ما نیز سخن در این است که افرادی مانند محسن روح الامینی و محمد کامرانی که در اثر رفتار خشونت بار در بازداشتگاهها به قتل رسیده اند مستقیما توسط چه گروهی شکنجه و کشته شده اند و این ظلم بزرگ متوجه کدام گروه است؟ اگر این افراد به تشویق آقای موسوی به خیابان آمده باشند، در واقع آقای موسوی اینها را سالم به بازداشتگاه تحویل داده است، چرا خانواده آنها باید جنازه شان را تحویل بگیرند؟! اگر توجیهات نویسنده مقاله را بپذیریم، اصلا مردم در هیچ مسأله‌ای حق اعتراض ندارند و اگر اعتراض کنند می‌توان با آنها به هر نحوی برخورد کرد و حتی آنها را کشت زیرا آنها اهل باطلند و ما اهل حق!
ممکن است گفته شود در یک بحران اجتماعی این گونه حوادث که به دست مأموران خاطی پدید می‌آید، طبیعی است. در پاسخ می‌گوییم: بله، ما هم قبول داریم که گاهی به دست مأموران خودسر چنین حوادثی پدید می‌آید، همچنان که در جریان فتح مکه به دست مسلمین، پیامبر اکرم (ص) اصرار داشتند که این کار بدون درگیری و خونریزی انجام شود اما خالد بن ولید، یکی از فرماندهان سپاه اسلام، در گوشه‌ای از مکه به خاطر دشمنی‌های شخصی یک درگیری ایجاد کرد و هشت نفر را کشت، اما مهم این است که پس از چنین حوادثی وظیفه ما چیست؟
آیا باید مانند روزنامه کیهان به بهانه حفظ نظام این حوادث را کتمان کنیم که گویی اتفاقی نیفتاده است، یا باید مانند پیغمبر اسلام عذر تقصیر به درگاه خدا ببریم و از این کار تبری بجوییم و خسارات وارده به مردم را جبران کرده و مجرم را مجازات کنیم، همچنان که رهبر گرانقدر انقلاب اسلامی فرمودند کسانی به نام رهبری وارد کوی دانشگاه شدند و کارهایی کردند که دل انسان را خون می‌کند و در جای دیگر دستور تعطیلی بازداشتگاه کهریزک و مانند آن و به تازگی دستور حمایت از آسیب دیدگان و مجازات آسیب زنندگان را صادر نمودند.
اما متأسفانه مسئولان مربوط، این دستورات را جدی نمی‌گیرند، زیرا تفکرشان مانند نویسنده مقاله کیهان این است که با معترضین به روند انتخابات اخیر چون اهل باطلند، هر گونه‌ای که بخواهیم می‌توان رفتار کرد و دستورات رهبری صوری است، در حالی که همان طور که رهبر انقلاب خوب تشخیص داده‌اند، تنها راه فروکش کردن این بحران این است که مقصران دو طرف ماجرا مجازات شوند. لذا علاوه بر رسیدگی به اتهامات محرکان این حوادث، باید مأموران و فرماندهانی که مرتکب این فجایع شده‌اند با نام و نام خانوادگی و عکس در صدا و سیما و روزنامه‌ها معرفی شوند و مجازات آنها که از سوی دادگاه تعیین می‌شود اعلام گردد و ترتیبی اتخاذ شود که مردم مطمئن شوند که این مجازات‌ها انجام می‌شود نه مانند داستان قتل‌های زنجیره‌ای و قتل زهرا کاظمی و زهرا بنی یعقوب که معلوم نشد کار قاتلان و خاطیان به کجا انجامید.
نکته دیگر اینکه نویسنده مقاله کیهان به اینجانب اعتراض کرده است که چرا به شهادت نه تن از بسیجی‌ها و مظلومیت آنها توجه ندارید. پاسخ این است که رذالت آن گروه اندک که اعتراض آرام را تبدیل به اغتشاش کردند و به اموال عمومی آسیب رساندند و بسیجیان نورانی ما را به شهادت رساندند، امری بدیهی است و مورد اختلاف نیست. به علاوه این بسیجیان شهید که اکنون ما در پرتو فداکاری آنها و همرزمانشان در آسایشیم و مقاله می‌نویسیم و خانواده‌های آنها، حامی و پشتیبانی به نام نظام جمهوری اسلامی دارند و نیازی به حمایت امثال بنده ندارند.
ما از مقتولان و مظلومانی سخن می‌گوییم که حامی ندارند و عده‌ای می‌خواهند قتل و ظلم به آنها را به نام حفظ نظام و اهل باطل بودن توجیه کنند. ا
ینجاست که سکوت جایز نیست و سخن علی ـ علیه السلام ـ به یاد می‌آید که وقتی به اوخبر رسید که لشکر معاویه به شهر انبار تعرض کرده و خلخالی را از پای یک زن یهودی و اهل ذمَه که تحت حمایت حکومت اسلامی است بیرون آورده‌اند فرمود: اگر یک مسلمان پس از شنیدن این واقعه از غصه بمیرد، از نظر من مورد ملامت نیست. اگر ما شیعه علی هستیم چگونه می‌توانیم درباره جنایات اخیر ساکت بمانیم؟! اگر از غصه بمیریم مورد ملامت نیستیم.
از اینها گذشته، ما می‌توانستیم این بحران را به گونه‌ای مدیریت کنیم که بسیاری از این شهادت‌ها و قتل‌ها و آسیب‌ها اتفاق نیفتد. می‌توانستیم آن هیجان عظیم معترضان را که به دنبال تبلیغات انتخاباتی و خصوصا مناظرات نامناسب و گاه ناجوانمردانه به اوج خود رسیده بود، با دادن چند مجوز تجمع و ادامه مناظرات درباره روند انتخابات در صدا و سیما به تدریج فرو بنشانیم و با مردم عادی که مسأله‌دار و دچار شبهه شده بودند و واقعا فکر می‌کردند که در انتخابات تقلب شده با احترام برخورد کنیم، آنگاه می‌دیدیم که مهار این بحران به دلیل رشد اجتماعی و هوش بالای مردم ما کار چندان مشکلی هم نبوده است.
شما به سکوت در برابر به خاک افتادن «بسیجی» معترضید، ولی ما علاوه بر آن، به بر خاک افکندن «بسیج» به خاطر رو در رو قرار دادن آن با مردم عادی معترضیم.
به خاطر داریم که چند سال پیش در سالگرد حادثه 18 تیر در حوالی دانشگاه تهران و کوی دانشگاه به مدت پنج شب گروهی از مردم در خیابان‌ها شعار می‌دادند و خودروها بوق می‌زدند و تجمعاتی برپا بود، اما در این پنج شب حتی یک قطره خون از بینی کسی نیامد، زیرا مدیریت آن بحران به عهده فرد عاقلی به نام قالیباف فرمانده وقت نیروی انتظامی بود. اما وقتی ما مدیریت بحران اخیر را به دست افرادی مانند طائب می‌دهیم که با باتوم بیشتر مأنوس است تا فکر و عقل و تدبیر، نتیجه همین خواهد بود. اگر مدیریت انتظامی این بحران به دست افراد عاقل و باتدبیری چون سرداران قالیباف، طلایی، صفوی و علائی بود آنگاه درمی‌یافتیم که مدیریت بحران یعنی چه.
نکته آخر اینکه نویسنده مقاله کیهان اینجانب را به پیروی از روش شهید آیت‌الله مطهری توصیه کرده است. این توصیه ناشی از شناخت ناقص ایشان از آن متفکر شهید است. آن بزرگوار در همان دو ماهی که پس از پیروزی انقلاب در قید حیات بود روی این گونه مسائل بسیار حساس بود. به خاطر دارم زمانی که سران رژیم گذشته را محاکمه و مجازات می‌کردند ایشان به عنوان نزدیکترین یار امام خمینی (ره) و رئیس شورای انقلاب، با آقای خلخالی تماس گرفتند و او را مورد عتاب قرار دادند که چرا با بازداشت شدگان بدرفتاری شده است و ما حق هیچ گونه تعرضی به آنها را نداریم، مجازات آنها همان است که دادگاه تعیین می‌کند.
به هر حال، در شرایط حساس امروز همه باید تلاش کنیم کشور را به سوی آرامش و کار و تلاش و تولید سوق دهیم.
کلام خود را با سخنی از امیر المؤمنین (ع) خطاب به مالک اشتر پایان می‌دهم:
«از خونريزى بپرهيز، و از خون ناحق پروا كن، كه هيچ چيز همانند خون ناحق عذاب الهى را نزديك و مجازات را بزرگ نمى‏كند و نابودى نعمت‏ها را سرعت نمى‏بخشد و زوال حكومت را نزديك نمى‏گرداند، و روز قيامت خداى سبحان قبل از رسيدگى اعمال بندگان، نسبت به خون‏هاى ناحق ريخته شده داورى خواهد كرد، پس با ريختن خونى حرام، حكومت خود را تقويت مكن، زيرا خون ناحق، پايه‏هاى حكومت را سست مى‏كند و بنياد آن را بركنده به ديگرى منتقل می‌سازد»
نوشته شده توسط حمید رضا اساسه در ساعت 20:45 | لینک  |